{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۶

پارت ۱۶
صبح روز بعد...
همین که آریانا وارد مدرسه شد، حس عجیبی داشت.
چند نفر از دخترهای کلاس پچ‌پچ می‌کردند و هر چند ثانیه یک‌بار به او نگاه می‌انداختند.
یکی از آن‌ها آرام گفت:
ـ همون دختره‌ست...
ـ آره، همون که دیروز با جونگ‌کوک زیر یه چتر بود.
آریانا با کلافگی زیر لب گفت:
ـ باز شروع شد...
هنوز زنگ نخورده بود که درِ کلاس باز شد.
همه ساکت شدند.
دختری قدبلند با موهای قهوه‌ای روشن و چهره‌ای سرد وارد کلاس شد.
لباس فرم مدرسه را پوشیده بود، اما معلوم بود دانش‌آموز این کلاس نیست.
بدون اجازه گرفتن، مستقیم تا آخر کلاس رفت.
جایی که جونگ‌کوک نشسته بود.
جونگ‌کوک با دیدن او، برای اولین بار رنگ از صورتش پرید.
ـ ...سوآ؟
دختر لبخند تلخی زد.
ـ بالاخره اسمم یادت مونده.
همه با تعجب به آن دو نگاه می‌کردند.
تهیون زیر لب گفت:
ـ وای نه...
آریانا که همه‌چیز را از دور می‌دید، بی‌اختیار کنجکاو شد.
«این دختر کیه که جونگ‌کوک این‌قدر از دیدنش شوکه شده؟»
سوآ دست‌هایش را روی میز جونگ‌کوک گذاشت و آرام گفت:
ـ فکر کردی می‌تونی همین‌طوری ناپدید بشی؟
جونگ‌کوک با صدایی که سعی می‌کرد آرام باشد، جواب داد:
ـ اینجا جای حرف زدن نیست.
ـ پس کجاست؟
ـ بعد از مدرسه.
سوآ چند لحظه به چشم‌هایش خیره شد.
بعد نگاهش روی آریانا ثابت ماند.
لبخند معنی‌داری زد.
ـ فهمیدم...
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ چی رو؟
ـ دلیل اینکه این چند وقت جواب پیام‌هامو ندادی.
آریانا که متوجه شده بود منظور سوآ چیست، اخم کرد اما چیزی نگفت.
زنگ تفریح...
سوآ جلوی راه آریانا را گرفت.
ـ تو آریانایی، درسته؟
ـ بله.
ـ من سوآم.
آریانا با خونسردی گفت:
ـ خوشبختم.
سوآ لبخند زد.
ـ یه نصیحت برات دارم...
آریانا دست به سینه ایستاد.
ـ گوش می‌کنم.
سوآ آرام گفت:
ـ از جونگ‌کوک فاصله بگیر.
ـ چرا؟
ـ چون آخرش فقط خودت آسیب می‌بینی.
آریانا بدون اینکه ذره‌ای بترسد، جواب داد:
ـ نگران نباش...
من اصلاً علاقه‌ای بهش ندارم.
سوآ چند لحظه نگاهش کرد.
ـ امیدوارم همین‌طور بمونه.
بعد از کنارش رد شد.
از آن طرف راهرو...
جونگ‌کوک تمام این صحنه را دیده بود.
با قدم‌های تند خودش را به سوآ رساند.
ـ چرا باهاش حرف زدی؟
سوآ برگشت.
ـ ترسیدی حقیقتو بفهمه؟
ـ بهش نزدیک نشو.
ـ هنوزم می‌خوای از بقیه محافظت کنی؟
جونگ‌کوک این بار با لحنی جدی‌تر گفت:
ـ گفتم... به آریانا نزدیک نشو.
سوآ پوزخندی زد.
ـ دیر شده، جونگ‌کوک...
بازی تازه شروع شده.
همان لحظه زنگ کلاس خورد.
اما برای اولین بار...
آریانا احساس کرد وارد ماجرایی شده که هیچ تصوری از پایانش ندارد.
پایان پارت ۱۶...
اگه تا اینجا همراه داستان بودی، یعنی ارزش ادامه دادن داره... فالو کنو لایک کن عسیسم🎀
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

سیسی فالو شه @irene.fake

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

پارت ۶ | «شرط‌بندی»روز بعد...از همان لحظه‌ای که جونگ‌کوک وار...

#تاج_و_طوفانپارت ۷۰: مچ‌گیری سلطنتیسوآ هنوز داشت می‌خندید.خن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط