{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروع پارت پنجم فیک نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق

شروع پارت پنجم فیکِ نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق 💋
چی؟واقعا؟سنت خیلیه
*جیمین لبخندی زد*
آره همی..نه
خب اسمت چیه؟
پارک ..جی..مین ..و تو؟
کیم نامجون هستم چرا لکنت داری
هیچی فقط بعضی اوقات دست پاچه میشم
اها*
*مرد جوان لبخندی زد و به بیرون رفت*
کجا میری؟
*از بیرون صدایی شنیده شد*
میرم گل فروشی
اها باشه
*نامجون رفت*
*جیمین یکدفه سرش رو داخل بالشت فرو برد و از ذوق حرف های نامعلوم میزد*
ووی خداااااااااااااااااااااا چقدر جذاب بودددددد
عحلغبیففهخیغی قدش چه بلند بود عرررررررررر
سکتم داد ایییییی قلبممممممممممم ووی
صداش چقدر بم و مردونه بود
چه لبخند کشنده ای داشت عرررررر
*فلش بک به گل فروشی مادر تهیونگ*
*نامجون با لبخند وارد شد*
سلاممم بانو کیم
سلام مرد جوان میتونم کمکتون کنم؟وایسا ببینم فامیلی من رو از کجا میدونی؟
پسر بانو مین دانگیون هستم مادرم همیشه پیشتون خرید میکرد؛!
آها خوش آمدی؟چه گلی میخوای؟
گل...<به فکر فرو رفت>
طض*ناگهان تهیونگ وارد شد*
سلاممم مامان
سلام پسر گلم با جیمین رفتی خونه درختی*تهیونگ با ناراحتی گفت:نه*
چرا!
هرچی گشتم دنبالش نبود!نکنه گم شده مامان*پرید تو بغل مادرش و گریه کرد*
*نامجون که شاهد صحنه بود پرسید:
این جیمین که میگید چه نوع گلی دوست داشت؟
تهیونگ گفت:گلِ لیلیوم صورتی
نامجون گفت؛:پس یک دسته ۲۰شاخه ای گل لیلیوم صورتی بده
*مادر تهیونگ شروع به آماده کردن گل کرد*
تهیونگ با اعصبانیت یقه نامجون رو گرفت:نکنه تو جیمین رو دزدیدی مرتیکه...
اوه نه من فقط قرضش گرفتم اگه میخوای ببینیش هرموقع خواستی بیا به کاخ بازرگان کیم تائه‌جونگ
*لبخندی زد دسته گل رو از مادر تهیونگ گرفت و رفت*
مادر تهیونگ گفت:گل هارو به پیشکار سام دادی؟
نه
چرا
یادم رفت
عیب نداره نیم ساعت دیگه غروب میشه شنیدم پادشاه مریض هستند براشون سوپ درست کردم
وایی..مادر شما خودتون مریضید نیاز نبود
*کاسه سوپ رو داد دست تهیونگ*
بیا بگیر!
باشه مادر جان خدافظ👋🏼
خدافظ اروم برو فقط ندویی
قول میدم مامان اروم برم
<فلش بک به ناممین>
*جیمین درحالی که داشت یواشکی گل های باغ رو میچید تو دستش خار رفت*ایییی دستم
*نامجون با نگرانی پرید توی باغ بدون کفش*
چیزی شده؟
نه فقط....
میخام دستت رو ببینم
ب ب باش شه
*دستش رو اورد جلو*
داره خون میاد!
*نامجون جیمین رو با نگرانی فراوان بلند میکنه جوری که دستِ راستش روی پشت رون و دست چپش روی گردنه جیمین باشه و جیمین سفت لباس نامجون رو گرفته باشه*
<فلش بک به قصر >
ولی پیشکار...
تو خیلی دیر کردی..
لطفاً
نه *تهیونگ دسته گل هارو به پیشکار میده*
هیف برات گل اورده بودم
هیی صبرکن...باشه برو داخل
علاحضرت نوازنده کیم آمدند...
بهشون بگید بیان داخل.
*تهیونگ وارد شد و تعظیم کرد *
سلاممم
چرا انقدر دیر تو باید قبل غروب میومدی که من هنگام غروب خورشید به نواختن تو گوش کنم
ببخشید علاحضرت مادرم با کلی زحمت براتون سوپ داغ درست کرده بود برای اینکه امادش کنه دیرم شد
یعنی به خاطر سوپ دیرت شد؟
نه من به مادرم قول دادم اروم برم و اعتیاد کنم
اها سوپ رو بیار جلو میخوام مزه کنم
*تهیونگ سوپ رو جلو اورد و به آرامی به خورد پادشاه داد*
این عالیه با چی درستش کرد مادرت*پادشاه تند تند شروع به خوردنش کرد با اینکه حالش زیاد خوش نبود*
محافظ جلو آمد: علاحضرت!
مادرم به کسی فرمول سری رو نمیگه
*تهیونگ به ژنرال که این همه مدت کنار محافظ بود نگاه کرد*
پادشاه گفت:تو باید یک هفته دیگه ساعت ۱۱صبح قصر باشی
چرا!
ایشون ژنرال جئون جونگکوک هستند توانستند کار بزرگی انجام بدن جشن بزرگی داریم!
بله فهمیدم سرورم
*فلش بک به سپ*
مرد عکاس درحال عکاسی از صدف های دریا بود که....
پایان...
چطور بود؟
شرط برای بعدی
۱۴کامنت
۱۶لایک
۶بازنشر
۴فالو
دیدگاه ها (۱۷)

🤣🤣🤣🤣🤣🤣

🤣😭

هوپمینمـــــــ🫦

هوپیااا🍪🍬

پارت ششم:فیکِ نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق💋{ فلش بک به سپ}...

پارت اول:فیکِ نخ قرمز؛نجات دهنده مجرمان عاشق💋"درسال ۱۷۱۴ در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط