پارت ششمفیک نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق
پارت ششم:فیکِ نخ قرمز نجات دهنده مجرمان عاشق💋
{ فلش بک به سپ}
*مرد جوان درحال عکاسی از صدف ها بود که دستبند نخی قرمز رنگی ای پیدا کرده دستبند با لایه های مروارید پوشیده شده بود مروارید هارو گذاشت توی جیبش و دستبند رو پوشید و با دوربین عکاسی سبز رنگش دور شد*
فلش بک به جیهوپ)
*پری نگهبان داشت دنبال گردنبند مروارید آبی رنگش میگشت یدونه دستبند نخی قرمز دیده و پوشید*
چقدر خوشگله😃
نکته!:جیهوپ دقیقاً همزمان با یونگی و در غرب دریا و یونگی در شرق دریا این کار رو انجام دادن:!
﴿فلش بک به ناممین﴾
*جیمین رو گذاشت روی تخت و جلوش زانو زد شروع به پانسمان دستش با گیاه های دارویی کرد*
آقا...
جانم
چیزه ام...
چیزی شده؟
نه نه اصلا..نیاز نیست نگران باش..ید
باشه..*نامجون دسته گل رو از پشت سرش درمیاره و به جیمین میده*
این....این چیه
گل لیلیوم صورتی دوست نداری؟
آاا
*نامجون با قیافه کنجکاو نگاه میکنه*
آره
اها *دستای جیمین رو میگیره و ماساژ میده *
جیمین:😊
*نامجون متوجه خجالت جیمین میشه*
عه...لپات گل انداخته*دستِ جیمین رو میبوسه و گونه های جیمین رو ماساژ میده *
آقا...
تو خیلی خوشگلی مواظب باش توسط قلبم شکار نشی روباه کوچولو😉
آاا..چی..آاا..م.م.م.من
*نامجون کمر جیمین رو میگیره و دراز میکشونش روی تخت پتو روش میزاره و میره*
(فلش بک به قصر یه روز بعد)
سلاممم علاحضرت*تعظیم میکنه
سلام آشپز کیم
چرا احضارم کردید؟
چی به خورد من دادی
چی؟
این سه روز که بیمار بودم بهم چی میدادی ؟
چرا میپرسید علاحضرت نکنه اتفاقی افتاده ؟
این فوقلاده بوده آشپز کیم طبیب دربار میگه بخاطر این غذای گیاهی بهتر شدم..
ولی علاحضرت من فرمولم رو به کسی نمیگم
*پیشکار سام جلو امد*عاا چطور جرعت میکنی؟
*اشپز کیم یدونه چشمک😉زد*
هر آشپزی فرمول سری خودش رو داره😌
مرتیکه پرو همین الان میام می...
*پادشاه علامت میده به پیشکار که بحث کنه*
علاحضرت واقعا میخواهید بدونید؟
آره
فقط بدونید توش سیر ریختم فرمول رو نمیگم
سیر؟
آره سیر
تو که میدونی من از سیر متنفرم...
ولی علاحضرت خیلی خاصیت داره
کی گفته سیر بریزی!
وقتی بچه بودم آوردیم قصر هرموقع مریض میشدم دستور میدادید سیر بهم بدن منم از شما یاد گرفتم😉
*پادشاه بلند بلند میخنده*
ها ها ها چقدر باهوشی تو..افرین غذا واقعا خوشمزه بود برای مهمانی چند روز بعد همین رو درست کن
به روی چشمم علاحضرت 😃
(فلش بک به تهیونگ)
تهیونگ به خانه بازرگان تائهجونگ رفت و در زد
تق تق تق
*یک نفر در رو باز کرد*
بله؟شما؟
آاا من نوازنده کیم هستم ارباب جوان این خانه من رو دعوت کرده😊
آها بیاید داخل جایی که میخواید ۱۲متر بعد باغ اتاق چهارم از سمت راست
**تهیونگ تعظیم کرد و به سمت اتاق رفت جیمین رو درحالی که از ذوق داشت بالشت رو چند میزد و دمش رو به دیوار میزد و جیغ میزد دید*
جیمین؟میگم جیمین*یکم بلند تر*جیمین؟*داد میزنه جیمین از تخت میوفته*
آیییی..تهیونگ تویی
اره..چت شده ذوق داری خوشت میومد از دست من راحت شدی افریته😒
*جیمین میره تو فکر بعد با خودش میخنده*
جیمین چیشده بگو!
تهیونگ بشین پیشم تعریف کنم چیشد
*تهیونگ میشینه جیمین سیر تا پیاز قضیه رو میگه*
واقعا بهت گل داد🤨؟بوسید دستت رو 😲؟ باهات لاس زد😳
آرهههههه خیلی خوشحالم یعنی کراشم من رو
هیی اروم باش جیمین..ولی
ولی چی؟
مگه عشق پسر با پسر جرم نیست؟
تهیونگگگ پدر و مادرش رفتن سفر تا چند سال بعد ممکنه نیان...
ولی..
نترس کسی لومون نمیده به کسی نگیاا
مگه دیوونه شدم جیمین...
میگم تهیونگ
بله
بهم لاس زنی یاد بده!
لاس؟
آره
بگو بهش: قلبم رو برات قفس میکنم تا پرنده ای که زندانیه داخل قلبم باشی 😉
عرررررر یعنی جواب میده؟
خیالت راحت باشه.
ممنونممم تهیونگ😃
پایان
شرط بعدی
۱۶لایک
۱۱کامنت
۳فالو
۷بازنشر
{ فلش بک به سپ}
*مرد جوان درحال عکاسی از صدف ها بود که دستبند نخی قرمز رنگی ای پیدا کرده دستبند با لایه های مروارید پوشیده شده بود مروارید هارو گذاشت توی جیبش و دستبند رو پوشید و با دوربین عکاسی سبز رنگش دور شد*
فلش بک به جیهوپ)
*پری نگهبان داشت دنبال گردنبند مروارید آبی رنگش میگشت یدونه دستبند نخی قرمز دیده و پوشید*
چقدر خوشگله😃
نکته!:جیهوپ دقیقاً همزمان با یونگی و در غرب دریا و یونگی در شرق دریا این کار رو انجام دادن:!
﴿فلش بک به ناممین﴾
*جیمین رو گذاشت روی تخت و جلوش زانو زد شروع به پانسمان دستش با گیاه های دارویی کرد*
آقا...
جانم
چیزه ام...
چیزی شده؟
نه نه اصلا..نیاز نیست نگران باش..ید
باشه..*نامجون دسته گل رو از پشت سرش درمیاره و به جیمین میده*
این....این چیه
گل لیلیوم صورتی دوست نداری؟
آاا
*نامجون با قیافه کنجکاو نگاه میکنه*
آره
اها *دستای جیمین رو میگیره و ماساژ میده *
جیمین:😊
*نامجون متوجه خجالت جیمین میشه*
عه...لپات گل انداخته*دستِ جیمین رو میبوسه و گونه های جیمین رو ماساژ میده *
آقا...
تو خیلی خوشگلی مواظب باش توسط قلبم شکار نشی روباه کوچولو😉
آاا..چی..آاا..م.م.م.من
*نامجون کمر جیمین رو میگیره و دراز میکشونش روی تخت پتو روش میزاره و میره*
(فلش بک به قصر یه روز بعد)
سلاممم علاحضرت*تعظیم میکنه
سلام آشپز کیم
چرا احضارم کردید؟
چی به خورد من دادی
چی؟
این سه روز که بیمار بودم بهم چی میدادی ؟
چرا میپرسید علاحضرت نکنه اتفاقی افتاده ؟
این فوقلاده بوده آشپز کیم طبیب دربار میگه بخاطر این غذای گیاهی بهتر شدم..
ولی علاحضرت من فرمولم رو به کسی نمیگم
*پیشکار سام جلو امد*عاا چطور جرعت میکنی؟
*اشپز کیم یدونه چشمک😉زد*
هر آشپزی فرمول سری خودش رو داره😌
مرتیکه پرو همین الان میام می...
*پادشاه علامت میده به پیشکار که بحث کنه*
علاحضرت واقعا میخواهید بدونید؟
آره
فقط بدونید توش سیر ریختم فرمول رو نمیگم
سیر؟
آره سیر
تو که میدونی من از سیر متنفرم...
ولی علاحضرت خیلی خاصیت داره
کی گفته سیر بریزی!
وقتی بچه بودم آوردیم قصر هرموقع مریض میشدم دستور میدادید سیر بهم بدن منم از شما یاد گرفتم😉
*پادشاه بلند بلند میخنده*
ها ها ها چقدر باهوشی تو..افرین غذا واقعا خوشمزه بود برای مهمانی چند روز بعد همین رو درست کن
به روی چشمم علاحضرت 😃
(فلش بک به تهیونگ)
تهیونگ به خانه بازرگان تائهجونگ رفت و در زد
تق تق تق
*یک نفر در رو باز کرد*
بله؟شما؟
آاا من نوازنده کیم هستم ارباب جوان این خانه من رو دعوت کرده😊
آها بیاید داخل جایی که میخواید ۱۲متر بعد باغ اتاق چهارم از سمت راست
**تهیونگ تعظیم کرد و به سمت اتاق رفت جیمین رو درحالی که از ذوق داشت بالشت رو چند میزد و دمش رو به دیوار میزد و جیغ میزد دید*
جیمین؟میگم جیمین*یکم بلند تر*جیمین؟*داد میزنه جیمین از تخت میوفته*
آیییی..تهیونگ تویی
اره..چت شده ذوق داری خوشت میومد از دست من راحت شدی افریته😒
*جیمین میره تو فکر بعد با خودش میخنده*
جیمین چیشده بگو!
تهیونگ بشین پیشم تعریف کنم چیشد
*تهیونگ میشینه جیمین سیر تا پیاز قضیه رو میگه*
واقعا بهت گل داد🤨؟بوسید دستت رو 😲؟ باهات لاس زد😳
آرهههههه خیلی خوشحالم یعنی کراشم من رو
هیی اروم باش جیمین..ولی
ولی چی؟
مگه عشق پسر با پسر جرم نیست؟
تهیونگگگ پدر و مادرش رفتن سفر تا چند سال بعد ممکنه نیان...
ولی..
نترس کسی لومون نمیده به کسی نگیاا
مگه دیوونه شدم جیمین...
میگم تهیونگ
بله
بهم لاس زنی یاد بده!
لاس؟
آره
بگو بهش: قلبم رو برات قفس میکنم تا پرنده ای که زندانیه داخل قلبم باشی 😉
عرررررر یعنی جواب میده؟
خیالت راحت باشه.
ممنونممم تهیونگ😃
پایان
شرط بعدی
۱۶لایک
۱۱کامنت
۳فالو
۷بازنشر
- ۳.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط