{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من کسی‌ام که میان آشوب دنیا ، با لبخند می‌جنگم . از بیرون

من کسی‌ام که میان آشوب دنیا ، با لبخند می‌جنگم . از بیرون شاید پرانرژی به نظر بیام ، اما درونم دنیایی ساکت و پر از فکره ، مثل اتاقی پر از دفتر یادداشت‌های نیمه‌تمام .
وقتی ناراحت می‌شم ، به جای گریه ، صدایم را از میان واژه‌ها پیدا می‌کنم . یا در سکوت موسیقی گم می‌شوم ، می‌گذارم افسردگی‌ام مثل حیوان خسته‌ای بخوابد و دوباره از نو نفس بکشد .
هشت‌سالگی برایم پایانِ کودکی بود . دنیا زخمم زد ، و از همان جا یاد گرفتم دیگه از کسی انتظار نجات نداشته باشم . فهمیدم نجات ، کاره خودِ آدمه ، از دل ترس و درد خودش باید بلند شود .
من از شکست ساخته شدم ، از لمس‌های اشتباه و تقدیرهای تلخ ؛ ولی از درونم چیزی روشن‌تر از همه‌ی آن‌ها بیرون آمد: میلِ خلق کردن . من برای مهربانی ساخته شدم ، برای عشق ، برای زخمی شدن ،برای تبدیل شدن به پروانه های زخمی و امیدوار ، برای جان بخشیدن ، برای لبخندهایی که حتی روی صورت‌های زخمی می‌نشینند .
و شاید همین باشد قدرت واقعی من ، اینکه زخم را به هنر تبدیل کنم ، ترس را به داستان ، و تنهایی را به نور .

- نادیا هفتم دی ماه 404؛
دیدگاه ها (۰)

ســـــــــلامایده‌های ذهنت را با من در میان بگذار… 𓍯اگر ایده...

بعضی غم‌هاراهی به کلمه ندارند.نه می‌شود برایشان شعری نوشت،نه...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

F

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

امروز یه روز عادی نیست.

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

معرفی کتاب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط