ورفتند به طرف یکی از اتاق ها که تهیونگ درو باز کرد وهانا
ورفتند به طرف یکی از اتاق ها که تهیونگ درو باز کرد وهانا با تختی پر از گل قرمز دید
وگفت
هانا: الان داری میگی که امشب میخوای...
تهیونگ لباشو رو لبای هانا گزاشت و بعد
..........................................................
بچه ها بقیش اسماته هرکس میخواد بگه تو کامنتا براش بفرستم دوستون دارم بوس به همه
وگفت
هانا: الان داری میگی که امشب میخوای...
تهیونگ لباشو رو لبای هانا گزاشت و بعد
..........................................................
بچه ها بقیش اسماته هرکس میخواد بگه تو کامنتا براش بفرستم دوستون دارم بوس به همه
- ۱.۹k
- ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط