مردم شهر سياه...
مردم شهر سياه...
خنده هاشان همه از روي رياست...
دلشان سنگ سياست...
ما در اين شهر دويديم و دويديم... چه سود...؟
هر کجا پرسه زديم خبر از عشق نبود...
و تو اي مرغ مهاجر که از اين شهر گذر خواهي کرد...
نکند از هوس دانه گندم به زمين بنشيني...!
خنده هاشان همه از روي رياست...
دلشان سنگ سياست...
ما در اين شهر دويديم و دويديم... چه سود...؟
هر کجا پرسه زديم خبر از عشق نبود...
و تو اي مرغ مهاجر که از اين شهر گذر خواهي کرد...
نکند از هوس دانه گندم به زمين بنشيني...!
- ۲۹۹
- ۰۶ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط