{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم غرور عاشقانه

پارت سوم غرور عاشقانه
(۹سال بعد)
داشتم برای عمل آماده می‌شدم یه استرس بدی افتاده بود به جونم دوستم جیوو گفته بود اصلا استرس نداشته باشم ولی کو گوش شنوا از اون اتفاق تا حالا اصلا من اون آدم سابق نشدم شدم دختری آروم ولی چون پدر کوک دکتر بود به یکی از بهترین دکترا گفته بود که چشم منو عمل کنه خرج عملمم خانم بزرگ قرار بود بده
توی تخت دراز کشیده بودم و مامانم بالای سرم بود داشت سرمو ناز می‌کرد دکتر آمد گفت:خوب دختر آمده ای
میون:بله ولی استرس دارم بازم نبینم
دکتر:دخترم نگران نباش من همه تلاشمو میکنم اگه بازم ندیدی دوباره عمل میکنم وای اگه دومین بارم نبینی امیدی نیس


(بعد عمل)
وقتی چشمامو باز کردم مامانم آمد پیشم و گفت بدار شدی دخترم گفتم آره سه روز بعد دکتر آمد گفت میخوام پانسمان چشمتو باز کنم من از استرس داشتم می مردم وقتی باز کرد گفت:دخترم حالا چشمتو آروم باز کن من آروم بازکردم دکتر گفت:این نورو میبینی منم گفتم:....


لایک و کامت یادتون نره 😶‍🌫️
دیدگاه ها (۴)

پارت چهارم غرور عاشقانه گفتم:نه دکتر هیچی دکتر:دخترم دوباره ...

پارت ۵دکتر:سعی کن دوباره تلاش کنی چشماتو دوباره آرو‌م ببند و...

پارت دوم رمان غرور عاشقانه به کوک نگاه کردم چشم خیلی درد میک...

پارت اول رمان غرور عاشقانه

شیپ باکودکو پارت یازده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط