پارت اولشخص ثبت نشده
پارت اول:شخص ثبت نشده
(Rose)
چند روز گذشته بود و طبق قول و قراری که بین ما رد و بدل شد،من هیچ کاری به خانواده ی کیم نداشتم.
اما حالا وقته آشوبه.
تهیونگ:عزیز دل؟چشماتو وا کن
غلتی زد که به آغوش تهیونگ رسید.
سولار:نمیخوام
هنوزم خواب آلود بود. بس نبود ۹ ساعت خواب؟
تهیونگ لب هاش رو نزدیک گوش سولار کرد. "نمی خوای که این روز مهم رو از دست بدی،هوم؟"
با سرعت از جا بلند شد. فرق چندانی با برق گرفته ها نداشت. به سرعت به سرویس بهداشتی هجوم برد.
نیش خندی زد و دخترکوچولوش رو نگاه کرد. توی این دو سه روز،حس مالکیت شدیدی نسبت بهش پیدا کرده بود.
بعد از گذشت چندمین،قامتش توی چارچوب در نمایان شد.
سولار:چطوره؟
تهیونگ چند قدم بلند برداشت و خودش رو به سولار رسوند.
دستش رو پشت کمرش انداخت و صورتش رو نزدیک صورت سولار کرد. "بهتر از این نمیشه"
لبخند گشادی بابت تعریف و تمجیدش دریافت کرد.
سولار:عجله کن،دیر میشه
قبل از خارج شدن سولار دستش رو گرفت. "فکر نمی کنی یه چیزی یادت رفته باشه؟"
خم شد و بوسه ی ریزی روی لباش گذاشت. کوتاه ولی شیرین.
تهیونگ:حالا آماده ایم
لبخند شیرینی روی لب های سولار جا خوش کرد. "آماده ایم"
ماشین های گران قیمت جلوی درب ورودی شرکت کاپارا خودنمایی میکرد.
خبرنگارا به دنبال اخبار جدید خانواده کیم جلوی ورودی شرکت صف کشیده بودن.
خانواده ی کیم پیاده شدن.
قدرت،ثروت،درخشش.
از هر قدم آنها معلوم بود. با این حال،چیزی توجه خبرنگاران رو جلب کرد. شخص جدید.
در آخر یکی از خبرنگار ها طاقت نیاورد. "ایشون کی هستن؟"
خانواده ی کیم ایستادن. سکوت حکم فرما شد. هیچ کس تا به امروز جرئت نکرده بود راه خانواده رو سد کنه.
لی سانگهو،بادیگارد سابق کیم بیونگ بین زمزمه ی عصبی کرد. "گستاخ"
وقت طلاست. و درحال حاضر خانواده ی کیم وقت کافی ندارن.
لارا،عروس خانواده ی کیم که زیباییش شهرت برانگیز است پاسخ داد. "شخص جدید"
(Rose)
چند روز گذشته بود و طبق قول و قراری که بین ما رد و بدل شد،من هیچ کاری به خانواده ی کیم نداشتم.
اما حالا وقته آشوبه.
تهیونگ:عزیز دل؟چشماتو وا کن
غلتی زد که به آغوش تهیونگ رسید.
سولار:نمیخوام
هنوزم خواب آلود بود. بس نبود ۹ ساعت خواب؟
تهیونگ لب هاش رو نزدیک گوش سولار کرد. "نمی خوای که این روز مهم رو از دست بدی،هوم؟"
با سرعت از جا بلند شد. فرق چندانی با برق گرفته ها نداشت. به سرعت به سرویس بهداشتی هجوم برد.
نیش خندی زد و دخترکوچولوش رو نگاه کرد. توی این دو سه روز،حس مالکیت شدیدی نسبت بهش پیدا کرده بود.
بعد از گذشت چندمین،قامتش توی چارچوب در نمایان شد.
سولار:چطوره؟
تهیونگ چند قدم بلند برداشت و خودش رو به سولار رسوند.
دستش رو پشت کمرش انداخت و صورتش رو نزدیک صورت سولار کرد. "بهتر از این نمیشه"
لبخند گشادی بابت تعریف و تمجیدش دریافت کرد.
سولار:عجله کن،دیر میشه
قبل از خارج شدن سولار دستش رو گرفت. "فکر نمی کنی یه چیزی یادت رفته باشه؟"
خم شد و بوسه ی ریزی روی لباش گذاشت. کوتاه ولی شیرین.
تهیونگ:حالا آماده ایم
لبخند شیرینی روی لب های سولار جا خوش کرد. "آماده ایم"
ماشین های گران قیمت جلوی درب ورودی شرکت کاپارا خودنمایی میکرد.
خبرنگارا به دنبال اخبار جدید خانواده کیم جلوی ورودی شرکت صف کشیده بودن.
خانواده ی کیم پیاده شدن.
قدرت،ثروت،درخشش.
از هر قدم آنها معلوم بود. با این حال،چیزی توجه خبرنگاران رو جلب کرد. شخص جدید.
در آخر یکی از خبرنگار ها طاقت نیاورد. "ایشون کی هستن؟"
خانواده ی کیم ایستادن. سکوت حکم فرما شد. هیچ کس تا به امروز جرئت نکرده بود راه خانواده رو سد کنه.
لی سانگهو،بادیگارد سابق کیم بیونگ بین زمزمه ی عصبی کرد. "گستاخ"
وقت طلاست. و درحال حاضر خانواده ی کیم وقت کافی ندارن.
لارا،عروس خانواده ی کیم که زیباییش شهرت برانگیز است پاسخ داد. "شخص جدید"
- ۱۷۵
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط