{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن یار کز او خانه ما جای پری بود

آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
دیدگاه ها (۱)

‌‌من و دل هم نفسیم بـا نفـس خیـاݪِ تـــــــــو نفسم،هم نفسم،...

جای پای نفست مانده به صحرای خیالای فراسوی تجسم ،به دلم جادار...

تــــــــــو نقـــــش اول تمام سکانس هـای عاشقـــــانه ی من...

شب یعنی گرم گردد تنت با آغوش ِ یارشبتون آروم و عاشقانہ

#شعر_قدیمی🌸آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بودسر تا قدمش چون...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

باد شکن پارت ۱۲هاروکا با اعصاب به هم ریخته به سمت نیره میرود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط