chapter: 2
chapter: 2
part: 3
📌این پارت اسمان داره خب دوست ندارین منتظر پارت بعد بمونین
دستای نرو با حالت مالکانه ای روی بردنم قرار گرفت "تو گذاشتی یه مرد دیگه به چیزی که مال منه دست بزنه، کارامیا؟ اون جرعت کرده دستای کثیف و لعنتیشو رو تو بزارع؟ خیلی شبا خواب به چشمام نمیومد با فکر این که یکی داره لمست میکنه، میدونم اینکارو کرده، میدونمو این دلره دیونم میکنه"
چشمای نرو حالت وحشیانه ای به خودش گرفته بود موهاش از عرق خیس شده بودو روی پیشونیش ریخته شده بود، واقعا دیونه بنظر میرسید
"میدونی از کجا فهمیدم؟" مکثی کردو صدای نفسای نامنظمش سکوتو میشکست و دوباره داد زد"چون از قیافت معلومه داری دروغ میگی"
از جاش بلند شدو منو روی تخت انداخت دو طرف یقه لباسمو گرفتو لباسمو تو تنم پاره کرد و بعدش رفت سراغ لباس زیرام و همین بلا رو سرشون اورد
زیر لب «فاکی» گفتو صدای جرینگ جرینگ کمربندشو بعد صدای باز شدن زیپش توی مغزم اکو شد
"نرو، خواهش میکنم نکن... "
انگار صدامو نمیشنید، با دستاش زیر کمرمو گرفتو باسنمو بالا کشید سینه و گونه هام روی ملافه تخت فشرده میشد، زانو هامو از هم باز کردو دستامو از پشت به طور وحشیانه ای بست،
دستاشو روی گودی کمرم گذاشت سر د--یکش رو از کلیتوریسم تا مقعدم میکشید
"تو متعلق به منی، بدنت مال منه، خونت، روحت، تو نفس میکشی چون من بهت اجازشو میدم، اگه یه بار دیگه سعی کنی دورم بزنی کاری میکنم مردن برات اروزو بشه"
اون این کارو نمیکنه، حتی تو دیونه ترین حالتشم از خط قرمز هام عبور نمیکرد مطمئنم نرو این کارو نمیکنه تون داره باهام بازی میکنه اون قرار نیست خط قرمز هامو بشکنه
ولی کاملا اشتباه میکردم چون اون نرویی که بهم برگشت اون نرویی نبود که ناپدید شد، و ظاهرا نرویی که بهم برگشته هیچ اهمیتی به خط هامون نمیده
با یک ضربه بی رحمانه تموم خودشو درونم جا کرد، از ورد یهویی و دردناکش جیغ بلندی کشیدم، شک شدیدی بهم وارد شده بود
همونطور کت داشت درونم میکوبید صداش توی گوشم پیچید
"کی صاحب توعه؟ببینم میتونی دوباره فراموشش کنی؟ "
نفس نفس میزدم"ازت.. هاه.. متنفرم"
صدای نیشخندش رو میشنیدم"مهم نیست، میتونم کاری کنم که برام کام شی.. حتی اگه ازم متنفر باشی"
ضرباتش عمیق و هدفمند بود و کلاهک د--یکش روی نقطه حساسم فشار میاورد
من اینو نمیخواستم، نمیخوامش
چشمامو محکم میبندم تا ذهنمو از کاری که نرو داره باهام میکنه پرت کنم اما...
لعنت به بدنم که فکرای دیگه ای برام داره، منقبض، گرمو خیسم،
مدتها بود که ارزوی برگشتشو داشنم، من تابحال بجز شوهرم با کس دیگه ای نبودمو من....
part: 3
📌این پارت اسمان داره خب دوست ندارین منتظر پارت بعد بمونین
دستای نرو با حالت مالکانه ای روی بردنم قرار گرفت "تو گذاشتی یه مرد دیگه به چیزی که مال منه دست بزنه، کارامیا؟ اون جرعت کرده دستای کثیف و لعنتیشو رو تو بزارع؟ خیلی شبا خواب به چشمام نمیومد با فکر این که یکی داره لمست میکنه، میدونم اینکارو کرده، میدونمو این دلره دیونم میکنه"
چشمای نرو حالت وحشیانه ای به خودش گرفته بود موهاش از عرق خیس شده بودو روی پیشونیش ریخته شده بود، واقعا دیونه بنظر میرسید
"میدونی از کجا فهمیدم؟" مکثی کردو صدای نفسای نامنظمش سکوتو میشکست و دوباره داد زد"چون از قیافت معلومه داری دروغ میگی"
از جاش بلند شدو منو روی تخت انداخت دو طرف یقه لباسمو گرفتو لباسمو تو تنم پاره کرد و بعدش رفت سراغ لباس زیرام و همین بلا رو سرشون اورد
زیر لب «فاکی» گفتو صدای جرینگ جرینگ کمربندشو بعد صدای باز شدن زیپش توی مغزم اکو شد
"نرو، خواهش میکنم نکن... "
انگار صدامو نمیشنید، با دستاش زیر کمرمو گرفتو باسنمو بالا کشید سینه و گونه هام روی ملافه تخت فشرده میشد، زانو هامو از هم باز کردو دستامو از پشت به طور وحشیانه ای بست،
دستاشو روی گودی کمرم گذاشت سر د--یکش رو از کلیتوریسم تا مقعدم میکشید
"تو متعلق به منی، بدنت مال منه، خونت، روحت، تو نفس میکشی چون من بهت اجازشو میدم، اگه یه بار دیگه سعی کنی دورم بزنی کاری میکنم مردن برات اروزو بشه"
اون این کارو نمیکنه، حتی تو دیونه ترین حالتشم از خط قرمز هام عبور نمیکرد مطمئنم نرو این کارو نمیکنه تون داره باهام بازی میکنه اون قرار نیست خط قرمز هامو بشکنه
ولی کاملا اشتباه میکردم چون اون نرویی که بهم برگشت اون نرویی نبود که ناپدید شد، و ظاهرا نرویی که بهم برگشته هیچ اهمیتی به خط هامون نمیده
با یک ضربه بی رحمانه تموم خودشو درونم جا کرد، از ورد یهویی و دردناکش جیغ بلندی کشیدم، شک شدیدی بهم وارد شده بود
همونطور کت داشت درونم میکوبید صداش توی گوشم پیچید
"کی صاحب توعه؟ببینم میتونی دوباره فراموشش کنی؟ "
نفس نفس میزدم"ازت.. هاه.. متنفرم"
صدای نیشخندش رو میشنیدم"مهم نیست، میتونم کاری کنم که برام کام شی.. حتی اگه ازم متنفر باشی"
ضرباتش عمیق و هدفمند بود و کلاهک د--یکش روی نقطه حساسم فشار میاورد
من اینو نمیخواستم، نمیخوامش
چشمامو محکم میبندم تا ذهنمو از کاری که نرو داره باهام میکنه پرت کنم اما...
لعنت به بدنم که فکرای دیگه ای برام داره، منقبض، گرمو خیسم،
مدتها بود که ارزوی برگشتشو داشنم، من تابحال بجز شوهرم با کس دیگه ای نبودمو من....
- ۲۳۸
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط