{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۱۱

بعد از آن روز، همکاری بین جونگ کوک و تهیونگ بیشتر از چیزی شد که هر دو فکرش را می‌کردند.

اولش قرار بود فقط یک پروژه‌ی مدرسه باشد.

چند برگه، چند ساعت کار و بعد تمام.

اما حالا، هر روز بیشتر کنار هم بودند.

تهیونگ تازه متوجه شده بود جونگ کوک برخلاف چیزی که نشان می‌دهد، خیلی منظم و دقیق است.

او همیشه فکر می‌کرد جونگ کوک فقط با دعوا و قدرت مشکلاتش را حل می‌کند.

اما حالا می‌دید که چقدر برای کارهایش تلاش می‌کند.

یک روز در کتابخانه، تهیونگ آرام گفت:
«تو واقعاً با چیزی که بقیه می‌گن فرق داری.»

جونگ کوک بدون اینکه سرش را بالا بیاورد جواب داد:
«تو زیادی به حرف بقیه اهمیت می‌دی.»

تهیونگ لبخند زد.

«نه. اتفاقاً دارم به چیزی که خودم می‌بینم اهمیت می‌دم.»

این جمله باعث شد جونگ کوک برای چند لحظه دست از نوشتن بکشد.

چون تهیونگ تنها کسی بود که او را با حرف بقیه قضاوت نمی‌کرد.

بعد از تمام شدن کارشان، هوا تاریک شده بود.

کتابخانه تقریباً خالی شده بود و فقط صدای قدم‌های آن دو در راهرو شنیده می‌شد.

تهیونگ گفت:
«تو همیشه بعد از مدرسه این‌قدر تنها می‌مونی؟»

جونگ کوک نگاهش را جلو نگه داشت.

«عادت کردم.»

تهیونگ آرام جواب داد:
«ولی عادت کردن به تنهایی، یعنی اینکه خوبه؟»

جونگ کوک ساکت شد.

چون جوابش را می‌دانست.

نه.

اما هیچ‌وقت کسی از او نپرسیده بود.

وقتی به حیاط رسیدند، تهیونگ ایستاد.

«جونگ کوک.»

جونگ کوک برگشت.

«چیه؟»

تهیونگ چند لحظه فکر کرد، بعد گفت:
«فکر کنم تو اون آدمی نیستی که همه فکر می‌کنن.»

جونگ کوک فقط نگاهش کرد.

بعد از چند ثانیه، آرام گفت:
«تو خیلی عجیب هستی.»

تهیونگ خندید.

«چرا؟»

جونگ کوک نگاهش را کنار کشید.

«چون از من نمی‌ترسی.»

تهیونگ جواب داد:
«چون دلیلی نمی‌بینم که بترسم.»

و برای اولین بار...

جونگ کوک نمی‌دانست چه جوابی بدهد.

چون شاید برای اولین بار، کسی او را نه به عنوان یک قلدر...

بلکه به عنوان یک آدم دیده بود. 🖤

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۰ از این پارت به بعد، چیزی بین جونگ کو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۹ بعد از آن «مرسی» کوتاه، رفتار جونگ کو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۶ از آن روز به بعد، چیزی بین جونگ کوک و...

راز قلدر مدرسهپارت : ۸ صبح روز بعد، تهیونگ وقتی وارد مدرسه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط