عاشق هم بودن

عاشق هم بودن
خیلی همو دوست داشتن
ولی دست روزگار اونا رو ازهم جدا کرد
چندسال گذشت
الان هرکدومشون صاحب یه خانواده شدن
همو توی خیابون‌ میبینن
اشک تو چشامون جمع میشه
اسم همو بلند صدا میکنن
بچه هاشون میگن بله؟

:):broken_heart:
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

فیک تهیونگ

رمان جیهوپ قسمت ششم

✯𝙗𝙚𝙨𝙩 𝙇𝙞𝙛𝙚✪𝐩𝐚𝐫𝐭:1..............................................

فیک جونگکوک

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

From Enmity to Love

سوپرایزز_ _____༄_____نام : هاتاکوفامیل : کامادولقب : هاتا...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط