{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدمش ...

دیدمش ...
خود لعنتیش بود ؛
همون لباسایه قدیمی و همون موهایه دیوونه کننده :))
جلوتر رفتم نگاهش کردم !!
عوض شُده بود
اون چهره یع بامزه به چهره ی خشن تبدیل شده بود !!
خواستم حرف بزنم که با سرعت از کنارم عبور کَرد :)
نه انگار که منو دیده نَه انگار منو میشناسِه ...
وقتی برگشتم دیدم یه کاغذ روی زمینه بازش کردم نوشته بود :
فراموش کردنت از مرگم بدتر بود 😅


#💔
دیدگاه ها (۹)

ﺩِﻟَﻢْ ﺗَﻨْﮓْ ﺷُﺪِﻩ ﻭٰﺍﺳِﻪ☜ﮔُﺬَﺷْﺘِﻪ ﻫٰﺎﻣُﻮﻥْ... ✍ ﻭﺍﺳِﻪ ﺍﻭ...

فنچ😻 💜 👅

عاشق هم بودنخیلی همو دوست داشتنولی دست روزگار اونا رو ازهم ...

دختر: موهام داره میریزه (سرطان)💇 پسر: خودم موهاتو میبافم👧 چن...

---PART 14[ویو جونگکوک]شب بود.باران ریز روی شیشه‌های قصر می‌...

Forbidden Moon (7)ویو لیاچند ثانیه فقط به در خیره موندم.ضربه...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²²ویو اِلا___گفتم «نه».کاملاً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط