{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و آن مستی چشمان تو و جام شراب

من و آن مستی چشمان تو و جام شراب
نَشَوَد مست بجز من کَس از این باده ی ناب
همه خُم های دو میخانه و یک جام تهی
چه کنم بی می و آن روی تو در زیر نقاب
تو به مستانگی اندیشی و در خلوت خود
من دراین خلوت شب برتو وُاین حال خراب
به میستان دلت راهی به آواره که نیست
تو مرا دعوت یک جام لبی کن به عطاب
سحرم آید و در وقت نیازی که لبت
برسانی به لبِ زارِ منِ سینه کباب
که اگر بهره نگیرم من از آن باده ی عشق
تا سحر گاه دگر دیده ببارم چو سحاب
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه

کام از هجر لبت، بر لب پیمانه زدمقفل آهن بشکستم، ره میخانه زد...

عاشقانه

«آخرین جرعه ی این جام»همه می پرسند:چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چ...

همه می پرسند:چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش بر...

همه می پرسند:چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش بر...

همه می پرسند : چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟چیست در همهمه ی دلکش...

همه می پرسند...... همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب چی...

همه می پرسندچیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ...

همه می پرسندچیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط