{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من با چشم نازت عشق بازی میکند

چشم من با چشم نازت عشق بازی میکند
گوشه ی چشمت بنازم بَه چه نازی میکند
تا نگاهت میکنم چشمان من بی اختیار
چشمکی را می پراند صحنه سازی میکند
تیر خَصمِ مژه گانت می نشیند بر دلم
آن کمانِ ابروانت سرفرازی میکند
دل به دام آرد اگر آن قلب مینای تو را
دیده بُگشاید دری ، دل چاره سازی میکند
گرچه لبخندت در این بازی سبب ساز است ولی
با همان ترفند که دارد دست درازی میکند
این دلِ محزون من در کنج زندان دلت
غافل از آنست که آن دل بی نیازی میکند
مَر نگاه دیگری ‌ آمد میان ای نازنین
پس چرا آن چشم زیبا حُقه بازی میکند
دل به غم هاخو گرفت آخر به عشق چشم تو
در درون سینه ام دل غم نوازی میکند
دیدگاه ها (۱۸)

از ناله ی پر درد غریبانه چه گویم در خانه ی خود خسته ز همخانه...

سربه زانو ها نزار ای بهتر از شب ماه منسرگذار این سینه ی پر د...

من و آن مستی چشمان تو و جام شرابنَشَوَد مست بجز من کَس ا...

یاد عزیزت از همه‌ی یادها جداستای من فدای چشم تویادت جدا بخیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط