{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ناله ی پر درد غریبانه چه گویم

از ناله ی پر درد غریبانه چه گویم
در خانه ی خود خسته ز همخانه چه گویم
چون شرم کنم گوشه ی غم اشک بریزم
قلبم بزند طبل پریشانِه چه گویم
معراج شکیبایی من تا به خدا هست؟؟
پرواز کنم با پر افسانه چه گویم
آخر به کجا سفره ی دل را بگشایم
سوزد دل غمگین شب غمخانه چه گویم
بغضی‌ چه گلوگیر،،، گرفتار شدم من
از آه شرربار پریشانه چه گویم
مخلوق خداوند تعالی به نظر کی‌
مردود شود کینه ی خصمانه چه گویم
از غصه ی هم خانه وّ اندوه حضورش
دیدگاه ها (۷)

سربه زانو ها نزار ای بهتر از شب ماه منسرگذار این سینه ی پر د...

از تو دیگر شده ام دور، خودت می فهمی؟شده ای وصله ی نا جور، خو...

چشم من با چشم نازت عشق بازی میکندگوشه ی چشمت بنازم بَه چه...

من و آن مستی چشمان تو و جام شرابنَشَوَد مست بجز من کَس ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط