{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خیمه زد

بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خیمه زد
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم

از کلامم هر کسی شیداییم را خوانده است
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است

ساعتم از تیک تاکش، با نبودت ایستاد
برگ تقویمم در آن روزیکه رفتی مانده است

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود

بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻥ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﻢﺑﯽ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ...

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻫﻤﺴﻔﺮ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺎﺷﯽ ﻧﻪ ﯾﮏ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ !ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺗ...

در فراخوان نگاهت،زود شرکت میکنمبا خیالت یک دو ساعت،خوب خلوت ...

ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ..ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ..ﺩﺭ ﺣﯿﺎﺕ ﺳﯿﺎ...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

چند پارتی جونگ کوک

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنمبی تو دارم بی کسی را تازه ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!بی هوایت کنج پستوهای غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط