{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی به سمت جین رفت و چنان به دست جین صربه زد که جین گوشی

کسی به سمت جین رفت و چنان به دست جین صربه زد که جین گوشی رو پرتاب کند .

جین که ترسیده بود بریده بریده حرف می‌زد:《تو...تو تو ....تو کی هستی؟》

ناگهان صدای بلند جیغ دختری را شنیدند .صدا صدای جیغ یوری نبود و دختر دیگری آنجا حضور داشت .

دختر از مردها می‌خواست که از فاصله بگیرند ولی آنها همچنان به او نزدیک می‌شدند و موها و صورت دختر را نوازش می‌کردند.

دختر ترسیده بود و نمی‌توانست از جایش جم بخورد .
دیدگاه ها (۱)

صاحب رستوران آنجا حضور داشت و شمعی در دست گرفته بود و شمع را...

پارت ۱۱:صاحب رستوران خواست حرف بزند اما یکی از مردها موی دخت...

پارت ۱۰:بقیه اعضا سکوت کردند و تهیونگ کیک رو برش زد و برای ه...

ناگهان صدایی شنیدند و دوستان تهیونگ با صدای بلند گفتند :《سوپ...

✨ Part ⁸ : هفت مافیای دروغگوی من ✨نامجون : اینجا نداریم ولی ...

#حکایت_قدیمی دعای محبتروزی زنی به دیدار شیخی رفت و به او گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط