{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم سناریو جدیددد؟؟؟:)))))))

پارت دوم سناریو جدیددد؟؟؟:)))))))



وقتی که خواب مرگتو میبینن و از خواب میپرن و تو مثه یه فرشته تو بغلشونی

"درخواستی"

^مکنه لاین^



جیمین: با دیدن اون خواب وحشت کرده بود..
از خواب بیدار شد و روی تخت نشست...
با وجود اینکه تو رو دید و از اینکه پیشش هستی مطمئن شد شروع به گریه کرد...
هق هق های بی صدایی که از بین لب هاش بیرون میومد
به سمتت اومد و خودش رو توی بغلت جا داد
زیر لب زمزمه کرد: این پسر برات میمیره:)




تهیونگ: سراسیمه از خواب پرید..
تک تک اجزای بدنش می‌لرزید
دستت رو گرفت تا باور کنه بیدار شده..
با دست های بی جون که می‌لرزید تورو سمت خودش کشید
تک به تک ، نقطه به نقطه صورتت رو بوسید و نوازش کرد
موهات رو نوازش کرد و پیشونی‌ت رو بوسید
سرت رو روی قفسه سینه خودش گذاشت تا صدای ضربان قلب نامنظم‌ش رو بشنوی آروم زمزمه کرد: از دستت بدم میمیرم... ترکم نکن هیچ وقت





جونگ کوک: با حس لرزش دستاش از خواب پرید...
پنیک کرده بود... نفسش بالا نمیومد...
چند بار مشت های ضعیفی توی قفسه سینه خودش کوبید تا نفس بکشه..
دستاش رو دور بدنت حلقه کرد و لبات رو بو/س/ید
سرش رو کنار گردنت گذاشت و نفس کشید: لاو.... دوستت دارم


خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون
دیدگاه ها (۴۹)

خب... بلوبریزیونتانی‌مون به یکی از درخشنده ترین ستاره های آس...

ای خدا:)))))))))))،تیتژنییتنیکسنیهیتژتیننینیمیمژمژمژژمپژنژهژ...

سناریو جدیدددددد؟!!:)))وقتی که خواب مرگتو میبینن و از خواب م...

سفر مورد علاقه‌م:)))

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟒ات هنوز خودش رو به خواب زده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط