{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم برای کودکیم تنگ شده... برای روزهایی که باور ساده ای د

دلم برای کودکیم تنگ شده... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه ی آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود.... تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود دلم برای خدا تنگ شده ... خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم... دلم برای کودکیم تنگ شده... شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
دیدگاه ها (۴)

تو که کوتاه و طلایی بکنی موها رامنِ شاعر به چه تشبیه کنم یلد...

نگو هرگز خداحافظ خداحافظ که میگویی دلم از درد می...

سلام ای ناله ی بارونسلام ای چشمای گریونسلام روزای تلخ منهنوز...

غرور گفت: "غیر ممکن است ... تجربه گفت: "خطرناک است....

💙دلم میخواد برگردم به اون روزایی که همه چی‌ رو باور می‌کردمب...

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁹بدون اینکه بهش نگاه کنه، آهسته گفت: "مم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط