{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

بی نشان را خاک تیره شد به سر
دیدگاه ها (۲)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

پارت اول._*بی گناهان*_

شهید محمد حسین عزیزی یک بانو از اهل خانواده شهادتش تمام شد؛ ...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط