{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگ کوک : امروز قرار بود برم آت رو ببینم پاشدم رفتم

ویو جونگ کوک : امروز قرار بود برم آت رو ببینم پاشدم رفتم سمت فروشگاه لوکسم که بین اونها کت و شلوار بردارم هودیم و شلوارم رو پوشیدم و راه افتادم به یونگی هم گفتم که بیاد باهام چون نمیدونم یکم استرس داشتم
ویو آت :با هانا رفتیم برای ته ته و یونگی که داداش هاناست خرید کنیم ته ته و یونگی باهم دوستن ولی داداشم از هانا خوشش نمیاد نمیدونم چرا یه لباس برای داداشم دیدم قیمتش زیاد بودولی خیلی خوشگل بود آمدم بردارم که هانا گفت :داداش منو بین این احمق ها داره راه می‌ره
آت :،از داداش من بهتره
هانا :اون پسره کی کنارش
آت :ولش کن بیا بریم حتما دوستشه
مارو الان بینه گیر میده به اینکه چرا الان اینجاییم
هانا اره راست میگی بیا بریم
«در همین حین جیمین و ته ته»
ته :ات من گوه خوردم به تو دادم کارتمو وایی دارممم میمیرممممممم
جیمین :«از خنده جر خورده »داداش آروم باش نفس عمیق بکش
ته :چجورییییییییییی
ادامه دارد
دیدگاه ها (۳)

ویو خونه آت :زبان «نویان »خودم جیمین داره تهیونگ رو اروم می...

استایل های پسرا برای مهمونی

ویو آت : لباسام رو پوشیدم پاشدم که برم خرید به هانا زنگ زدم...

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کرد...

هانا :در آینده خواهیم دید آت :وای داداشم قراره نباشه هانا ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط