حتی تخرب ابصار قلوب حجب النور...

حتی تخرب ابصار قلوب حجب النور...

دم صبحی #یاکریم بیچاره آمده بود توی راهرو و هی خودش را می کوبید به شیشه های پاگرد که برگردد به آسمان...

راه بازی را که آمده بود از شیشه ی پنجره تشخیص نمی داد....
محکم می خورد به شیشه و می افتاد و نفس نفس می زد و دوباره می پرید و...
شیشه را نمی دید انگار...
فقط آسمان را می دید...
به ذوق آسمانی که جلوی چشمش بود نفس نفس زنان دوباره پر و بال باز می کرد
اما یک چیزی بین او و آسمان مانع بود...
یک چیزی که نمی فهمید چیست...
یک چیزی که نمی دید چیست...
سرعت می گرفت برای یک آسمان دور اما خیلی زود می خورد به مانع نامرئی...
توقع نداشت انگار...

پاگرد پر شده بود از پرهای ریخته...
یک بار که محکم به شیشه خورد و افتاد زمین، سریع گرفتمش...
یاکریم ترسیده بود...
یا_کریم آنقدر قلبش تند می زد که انگار می خواست سینه اش بشکافد...
نازش کردم..
بوسیدمش...
بردمش توی حیاط...
تا دست هایم را باز کردم پر کشید...


قلبم داشت تند تند می زد آنقدر که سینه ام...
یاکریم، حکایت من بود…
دیدگاه ها (۲)

فیلیکس و می سان 💋

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟏مینا با دیدن اشک روی گونه‌ی ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت14و به من خی...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹²جون‌کو...

پارت ۴۵

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان : یک قدم تا توپارت۴:ا.ت نتونست حرفش رو ادامه بده چون......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط