عشق جاودان

عشق جاودان
پارت۴۴
ویو ایومی
اه نباید بهش حسی پیدا کنم
رسیدم دم ازمایشگاه
ناسناس: اوردیش
ایومی: من میرم تو اتاقم بقیش با خودت
ناشناس: چشم خانوم
شوگو: اوه ببین کی اومده
ایومی: سلام
شوگو: بیبی من ناراحته
ایومی: نه خستم
شوگو: باشه استراحت کن
اومد و لb هامو بوسید
ایومی: میبینمت عشقم
شوگو: مواظب نینی مون باش
چشمی کردم



ویو چویا
دازی اومد بغلم کرد و گوشه لبمو بوسید و لب زد
دازای:؛گردنبد تو هیچ وقت در نیار
چویا: باشه
دازای: و حرف های شوگو رو باور نکن اون پدرمو کشت و انداخت گردن من و مادرم برای همیشه منو ترد کرد
چویا: هر چی شد قول بده بیای پیشم
دازای: قول
رفتم و بغلش کردم و لb شو بوسیدم

ویو دازای
وارد اتاقش شدم
دیدگاه ها (۵)

عشق جاودان پارت ۴۵ویو دازای وارد اتاقش شدم که با دیدنم گفت ش...

عشق جاودان پارت ۴۶ویو دازای از اتاق بیرون اومدم و بدون هیچ ح...

عشق جاودان پارت۴۳ویو دازای چرا ؟ نکنه بلایی سرش بیاره؟ نه نه...

رمان عشق جاودانپارت ۴۲چند دقیقه ای همونجا ساکت بودم و سعی می...

HENTAI :: SUKUKU

part 2" سوکوکو"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط