عشق جاودان

عشق جاودان
پارت۴۳

ویو دازای
چرا ؟ نکنه بلایی سرش بیاره؟
نه نه چویای من قوی تره
یادم اومددد.
من بهش یچیزی وصل کرده بودم که ضربان قلبشو بهم نشون میداد


انگار استراس داشت
نزدیک ازمایشگاه شدم
دازای: خودتو برای همه چیز اماده کن
وارد شدم
با دیدن چویا تو بغل شوگو عصبی شدم
شوگو: به به داداش کوچولو
دازای: من برادر تو نیستم
شوگو: خونمون یکی نیست؟
دازای: عجیبه کسی کع باعث شد من به این روز بیوفتم داره این و میگه کسی که باعث شد مادر خودم منو از جایی بهش تعلق دارم بندازع بیرون ولی اون موقع زود از همه چیز گذشتم الان با ارزش ترین داراییمو ازت پس میگیرم
شوگو: اون یه اتفاق بود
چویا: اینجا چی به چیه
دازای:کسی که خواست بکشتت شوگو برادرم بوده که با ماشین بهت زد
یهو شوگو داد زد که چویا رو ببرن
دازای: نبرش هر چی بخای بهت میدم
شوگو: هر چیزی؟
دازای: هر چیزی
شوگو خب باید باهم حرف بزنیم
دازای: باشه ولی قبلش میرم پیش چویا
شوگو : تو اتاق منتظرم
دیدگاه ها (۱)

عشق جاودان پارت۴۴ویو ایومیاه نباید بهش حسی پیدا کنمرسیدم دم ...

عشق جاودان پارت ۴۵ویو دازای وارد اتاقش شدم که با دیدنم گفت ش...

رمان عشق جاودانپارت ۴۲چند دقیقه ای همونجا ساکت بودم و سعی می...

رمان عشق جاودانپارت ۴۱برگه رو مچاله کردم ، لعنتی جای دوری هم...

قهوه تلخ پارت ۵۹گوشی رو قطع کردم و رفتم توی اتاق. آماده شدم ...

HENTAI :: SUKUKU

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط