{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمن ارباب توعم

رمان:من ارباب توعم
part6
دیانا: بیشه اقای مارمولک سرامیک
رفتم اتاقم یکم خودمو درس کردم و رفتم اتاق مارمولک
بدون در زدن وارد شدم
ارسلان: دیانا اینجا طویله نیستا
دیانا: عهه پس چرا من فک کردم طویله هس؟
ارسلان: خب این مغز خرابه توعه😐😝
دیانا: خب کارت
ارسلان: لباس امشبو گذاشتم اتاقت(میزارم دوزتان)
دیانا: هااا باجه
ارسلان: خب چه تدارکی چیدی برا امشب
دیانا: هیچی یه چیزایی اماده کردم که به تو ربط ندارهه
ارسلان:اکی
دیانا: همین بود کارت این همه منو کشیدی اینجا؟
ارسلان: نه
دیانا: خب بگو
ارسلان: ببین دوزتام که میان تورو به عنوان دوس دخترم معرفی کردم😔🤌🏻
دیانا: مارمولک خاعک تو سرت
ارسلان: خب حالا
دیانا: همین؟
ارسلان: نخیر تازه فردا شایان میاد اینجا
دیانا: جاااانممممم؟
ارسلان: همینی که شنیدی با ادب😐
دیانا: اکی کی میان این دوزتانت
ارسلان: ساعت 8
دیانا: اوکی
خب فرداشب 2 تا پارت دیگه💜🦇🤍🦉
دیدگاه ها (۰)

رمان:من ارباب توعمpart7دیانا:تازه ساعت 4 بود رفتم کارامو انج...

رمان:من ارباب توعمpart8ارسلان: دیانا واقعا تو اون لباس خیلی ...

رمان: من ارباب توعمpart5دیانا: لا به لای در رو باز کردم یهو ...

دوزتان پروف عوض شود گمم نکنیننامصن تا رمان خنافز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط