{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون آشام تشنه به خون

خون آشام تشنه به خون
پارت نهم
فلش بک به وقتی که مهمونی تموم شد ¥¥
کوک خسته رفت و روی تختش خوابید که بعد چند دقیقه ته یونگ اومد داخل اتاق
ته یونگ : بیب نمی‌خوای لباست رو عوض کنی ؟
کوک : ته حوصله ندارم ولم کن
ته یونگ رفت سمت کوک و روش خیمه زد لبش رو گذاشت روی لبای کوک و مک های عمیقی میزد اما کوک همراهی نمی‌کرد که یه گازی از لب پایین کوک گرفت و می‌خواست ناله ای بیرون بده که تهیونگ از فرصت استفاده کرد و زبونش رو وارد دهن کوک کرد
آروم دستش رو برد پایین و دستش رو برد داخل شلوار پسرش باکسر رو کنار زد و دو انگشتش رو واردش کرد که ناله های پسرش داخل دهنش خفه میشدن بعد از چند دقیقه انگشتش رو درآورد و لبش رو از روی لب کوک برداشت و سرش رو داخل گردن پسرش کرد و آروم نفس می‌کشید
کوک : ک...کیم ف....فکر نمی کنی د..داری زیادهروی می‌...می کنی ( نفس نفس زدن و سرخ شدن مثل گوجه )
ته یونگ : هیس ، بیب من هرکاری دلم بخواد میتونم با کسی که مال منه انجام بدم ( نیشخند )
ته یونگ سرش رو از داخل گردن کوک بیرون آورد و از پشت بغلش کرد و پتو رو روی خودشون کشید و خوابیدن .
صبح ¥¥
کوک بیدار شد دید ته یونگ کنارش نیست رفت سمت دستشویی و آب به صورتش زد و اومد بیرون وقتی که رفت پایین دید که تهیونگ داره یچیزی درست می‌کنه و هیچکدوم از خدمتکار ها و آجوما نیستن
کوک : سلام ته صبح بخیر ( لبخند )
ته یونگ: صبح بخیر بانی ( لبخند )
کوک رفت کنار تهیونگ وایساد
کوک : چی درست می‌کنی ؟
ته یونگ : پنکیک ، میخوری ؟ ( لبخند )
کوک : میخورم ولی به شرط اینکه با شیرموز باشه
ته یونگ : داخل یخچال هست برو بردار
کوک : آخجون ( ذوق )
کوک با ذوق فت سمت یخچال و یه شیر موز برداشت و گذاشت روی میز ناهار خوری بعد چند دقیقه ته یونگ هم پنکیک هارو درست کرد و گذاشت روی میز و نشست روی یکی از صندلی درحال خوردن بودن که ..
کوک : راستی ته بقیه کجان ؟ ( با دهن پر )
ته یونگ : امروز روز استراحت همه هست ولی آجوما گفت که امشب میاد
کوک : آها پس خاطر همین کسی نیست
کوک : اع ته یه چیزی بگم عصبی نمیشی ؟
ته یونگ : بستگی داره ، حالا بگو ببینم میخوای چی بگی ؟
کوک : ته ، میزاری فردا برم مدرسه ؟ ( لبخند )
ته یونگ : باشه ( ریلکس )
کوک : وا...واقعا میگی ( تعجب )
کوک : ی..یعنی الان عصبی نشدی ؟ ( تعجب )
ته یونگ : نه چرا بشم
کوک : مرسی تهیونگیییییی دوستت دارم ( با ذوق )
و رفت سمت تهیونگ و یه بوسه گذاشت روی گونه ته یونگ و برگشت سرجاش
ته یونگ : ولی کوک خودمم به عنوان دبیر جدید میام که حواسم بهت تا یوقت گرگینه ها میان سراغت چون من داخل قبیله گرگینه ها دشمن زیاد دارم
کوک : باشه اشکال نداره ( ذوق )
صبحونشون رو خوردن و کوک رفت نشست روی مبل و با کیوتی تمام داشت نگاه به تلویزیون می‌کرد ته یونگ رفت سمتش و یه بوسه گذاشت روی لباش
ته یونگ : بیبی من می‌خوام برم شرکت کاری نداری ؟ ( لبخند )
کوک : نه ، فقط ته ته جونم میشه وقتی خواستی برگردی برام یه کیک موزی بخری ؟ ( مظلوم داشت نگاه میکرد )
ته یونگ سرش برد داخل گردن کوک و کنار گوشش زمزمه کرد
ته یونگ : بیبی تو حتی اگه خودت رو مظلوم هم نکنی برات هی چیزی که بخوای میخرم ( نیشخند )
کوک حسابی سرخ شده بود که تهیونگ ازش فاصله گرفت
ته یونگ : خدافظ ( لبخند )
کوک : خ.. خدافظ ( خجالت و تعجب ) ........
----------------------------------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید 💕✨
دیدگاه ها (۱۵)

خون آشام تشنه به خون پارت دهم بعد اینکه تهیونگ رفت کوک دوبار...

عسلا پارت جدید رو فعلا نمیتونم بزارم ویسگون مشکل پیدا کرده ا...

خون آشام تشنه به خون پارت هشتمکوک : باشه ( نگران ) ته یونگ :...

خون آشام تشنه به خون پارت هفتم ته یونگ کوک رو برد داخل اتاقش...

‹ قلدر عاشق ›« پارت سوم »یه روز که کوک داخل همون انباری بود ...

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط