{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیادی عاشقت بودم خودخواه شدی از عشقه من.اخ خدا چه لحظه ا

زیادی عاشقت بودم خودخواه شدی از عشقه من.اخ خدا چه لحظه ای بود اون لحظه که گفتی برو.گریه میکردم گفتی که اگه بدی ازم دیدی گفتم بگو از کی اخه از من بد شنیدی.لعنت به اون پاهای من که اومد طرف تو.نمیدونستم که هیچکسی پشت سرم بد نمیگه......اره بیاسرخاکم خیلی باورش سخته یادته چقد بهت گفتم میخوامت واسه همیشه رفتم
دیدگاه ها (۲)

رفتی علیرضاروهم کشتی مبارکت باشه گلم

ولی من بهت ثابت کردم .توهم ثابت کردی ولی ظاهرتو ثابت کردی

سلامتی خودم جوونیمو دادم واسه کسی که دوسشدارم ولی اون جونیشو...

خواستم اینو بنویسم امروز عیده همه خشحال اما منه دل شکسته تو...

رمان عشق مافیا پارت 8از زبان ا/تگفت : نمیدونم کاره کی بوده و...

۱آنقدر مواد کشیده بودم که جاده را ابریشمی می‌دیدم .نور اندک ...

سکوت پیستPart:³⁸(ویو جونگ کوک)وقتی مری رو توی اتاقم دیدم ی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط