♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۷

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۷


با احساس ضعف و گیجی چشم هایش را باز کرد فضای سفید بیمارستان از چشم هایش تار می آمد پلک زد و فهمید که ماسک اکسیژن روی دهانش بسته شده چند دقیقه ای گذشت تا اینکه فهمید در اتاق بیمارستانه
جونگ کوک که در صندلی کنارش نشسته بود سریع بلند شد و بالا سرش ایستاد با نگرانی گفت : خوبی جیمین صدامو می شنوی
جیمین به نشانه بله پلک زد دکتر وارده اتاق شد و سمته آنها آمد با خوش رویی گفت : آقای جیمین بهوش اومدین امیدوارم حالتون خوب باشه
نزدیکش شد چراغ قوه کوچک را از جیبش در آورد و در چشم های جیمین زد ضربان قلب و وضعیت مغزش را در دستگاه ها چک کرد و روبه جونگ کوک گفت : حالشون الان خوبه همه چی طبیعیه یه شوک کوچیک توی مغزش رخ داده بود که طاقت هوش رو نداشت بخاطر همین مغزش سیگنال به بدن نمی‌فرستاد
جونگ کوک : چرا یهو اینطوری شد نکنه مریضی خاصی داره
دکتر عینک هایش را درست کرد و ادامه داد : نه هیچ مریضی نداره یه شوک ناگهانی بود امشب اینجا مهمون ما باشه حالش کاملا خوب میشه
جونگ کوک روی صندلی نشست درحالی که به جیمین نگاه میکرد گفت : باشه پس امشبو اینجا بمونه
دکتر جوان سری تکان داد و از اتاق خارج شد جیمین ضعیف به سمته جونگ کوک نگاه کرد دستشو بالا آورد و ماسک رو برداشت آروم زمزمه کرد : به هویون گفتی بیاد
جونگ کوک با جدیت گفت : آره گفتم انگار تو قراره خوب از این موضوع به نفعه خودت استفاده کنی
جیمین لبخند نصف نیمه ای زد و ادامه داد : آره یه جورایی... توهم برو هم یه سول تنها ست هم می‌خوام با هویون تنها باشم
جونگ کوک اول خواست اعتراض کنه ولی نمی‌تونست یه سول رو تنها بزاره پس با بلند شدن از روی صندلی روبه جیمین گفت : من میرم توهم باز خیلی شورش رو در نیار که دختره رو سکته بدی
جیمین سری تکان داد و دوباره ماسک اکسیژن رو روی دهنش گذاشت
جونگ کوک از اتاق خارج شد سر راه همون دکتر رو دید بعد از مکالمه کوتاه آنجا را ترک کرد .....
.........
یک ساعتی میشد از رفتن جونگ کوک جیمین در انتظار اومدن هویون روی تخت بیمارستان بود در این یک ساعت اعضای بیمارستان که خبردار شده بودن رییس جوان و خوشتیپ شرکت سامسونگ توی بیمارستانه
دم به دقیقه قبل از یکی یکی می اومدن دستا یا صورت جیمین رو لمس میکردن
جیمین هم مجبورناً تحمل میکرد اما دیگه طاقتش طاق شده بود
این زن عشوه گر که روپوش دکتری پوشیده با عشوه دست جیمین رو گرفته بود و لمس میکرد اعصاب جیمین مثله کوه آتش فشان فروع ریخت
با عصبانیت چشم باز کرد و ماسک رو برداشت سر زن داد زد : بکش کنار عشوه گر لعنتی
دیدگاه ها (۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

سناریو

چندپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط