بشنو از نی >>>>>>>>>>>>>
بشنو از نی >>>>>>>>>>>>>
روزی ابراهیم ادهم نور الله قبره بر در سرای خود نشسته بود وغلامان صف زده ناگاه درویشی در امد با دلقی وانبانی وعصایی خواست که در سرای ابن ادهم رود .
غلامان گفتند ای پیر کجا می روی ؟
گفت در این خان می روم .گفتند این سرای پادشاه بلخ ست .گفت این کاروانسراست .
ابراهیم بفرمود تا اورا بیارند .گفت این ای درویش این سرای من است نه خان است .گفت ای ابراهیم این سرای اول از ان که بود ؟
گفت از ان جدم .گفت چو او در گذشت ؟
گفت از ان پدرم .گفت چو او در گذشت ؟
گفت مرا .گفت چو تو بمیری که را شود ؟
گفت پسرم را .
گفت ای ابراهیم جایی که یکی در شود ویکی بیرون اید خانی باشد نه سرایی .
روزی ابراهیم ادهم نور الله قبره بر در سرای خود نشسته بود وغلامان صف زده ناگاه درویشی در امد با دلقی وانبانی وعصایی خواست که در سرای ابن ادهم رود .
غلامان گفتند ای پیر کجا می روی ؟
گفت در این خان می روم .گفتند این سرای پادشاه بلخ ست .گفت این کاروانسراست .
ابراهیم بفرمود تا اورا بیارند .گفت این ای درویش این سرای من است نه خان است .گفت ای ابراهیم این سرای اول از ان که بود ؟
گفت از ان جدم .گفت چو او در گذشت ؟
گفت از ان پدرم .گفت چو او در گذشت ؟
گفت مرا .گفت چو تو بمیری که را شود ؟
گفت پسرم را .
گفت ای ابراهیم جایی که یکی در شود ویکی بیرون اید خانی باشد نه سرایی .
- ۸۹
- ۰۶ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط