𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵
𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵
𝙥𝙖𝙧𝙩 • 3
کلاسا تموم شده و بود و همه داشتن میرفتن و تهیونگ و مینسونگ رو نیمکت بیرون مدرسه نشسته بودن و تهیونگ با اخم به مینسونگ نگاه میکرد
-مینسونگیییی خیلیی عوضیی میگم اینو نمیفهمم توضیح بده بهم شیبالل
مینسونگ خندید و مداد تهیونگ ازش گرفت و شروع کرد به نوشتن و توضیح دادن براش
*فهمیدی؟
-تقریبا
مینسونگ دوباره خندیدد
*چرا امروز انقد شبیه جوجه ها شدی؟
با وایسادن جونگکوک جلوشون نگاه هردوشون به سمت بالا رفت
-جوابش به تو مرتبطه؟
تهیونگ بلند شد و جونگکوک بغل کرد
-جونگکوکیی دلم برات تنگ شده بود
طبق عادتش دستاشو دور کمر تهیونگ گذاشت
-منم دلم برات تنگ شده بود بچه
*مرتیکه دیلاقه-
با صدای جونگکوک حرفش قطع شد
-چیزی گفتی؟
جونگکوک خم شد کیف تهیونگو وسایلشو برداشت و تهیونگ شروع کرد حرف زدن
-جونگکوکیی امروز مدرسه خیلی خسته کننده بود گشنم شدد همه خوراکیامو خوردمم تازه الانم گشنمه
داشت به حرف زدن ادامه میداد که جونگکوک که داشت میخندید لپاشو گاز گرفت و بعد هم بوسه ای رو لباش زد
-آخه تو چرا انقد بامزه ای بچه؟
-مسخره ام نکن گشنمهه حال ندارم راه برم بغلم کن
درحالی که دستاشو پشت کمر تهیونگ و زیر پاهاش میذاشت تا بلندش کنه تهیونگ دستشو بالا اورد و رو به مینسونگ تکون داد تهیونگو تو ماشین گذاشت و خودشم نشست و در عرض چند ثانیه تهیونگ مثل چسب بهش چسبید و سرشو روی سینه اش گذاشت دستشو بالا اورد و درحالیکه موهاشو نوازش میکرد بوسه هایی رو موهاش گذاشت
-دوس داری بریم رستوران غذا بخوریم؟
-یعنی داری میگی نمیخوای برام غذا بپزی؟
خندید
-کِی همچین چیزی گفتم من؟
-....
-خودم برات غذا میپزم
-نه بریم رستوران خانم چوی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
-خانم چوی من اومدمم
-تهیونگی؟ اومدی؟ بچه میدونی چند وقته منتظرم بیای؟
- هومم خانم چوی یه عالمه گشنمه
جونگکوک وارد رستوران شد و تعظیم کرد
- سلام خسته نباشید
-سلام جونگکوک شی بشینید هر جا دوست دارید الان میگم براتون منو رو بیارن
-باشه
#تهکوک #تهکوکر #فیک #فیکشن #فیک_تهکوک #بنگتن #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک
یه پارت دیگه ام میزارم
بازم میگم اگه نظری راجبش دارید نظرتون رو بگوزید عژیژان👁👄👁
𝙥𝙖𝙧𝙩 • 3
کلاسا تموم شده و بود و همه داشتن میرفتن و تهیونگ و مینسونگ رو نیمکت بیرون مدرسه نشسته بودن و تهیونگ با اخم به مینسونگ نگاه میکرد
-مینسونگیییی خیلیی عوضیی میگم اینو نمیفهمم توضیح بده بهم شیبالل
مینسونگ خندید و مداد تهیونگ ازش گرفت و شروع کرد به نوشتن و توضیح دادن براش
*فهمیدی؟
-تقریبا
مینسونگ دوباره خندیدد
*چرا امروز انقد شبیه جوجه ها شدی؟
با وایسادن جونگکوک جلوشون نگاه هردوشون به سمت بالا رفت
-جوابش به تو مرتبطه؟
تهیونگ بلند شد و جونگکوک بغل کرد
-جونگکوکیی دلم برات تنگ شده بود
طبق عادتش دستاشو دور کمر تهیونگ گذاشت
-منم دلم برات تنگ شده بود بچه
*مرتیکه دیلاقه-
با صدای جونگکوک حرفش قطع شد
-چیزی گفتی؟
جونگکوک خم شد کیف تهیونگو وسایلشو برداشت و تهیونگ شروع کرد حرف زدن
-جونگکوکیی امروز مدرسه خیلی خسته کننده بود گشنم شدد همه خوراکیامو خوردمم تازه الانم گشنمه
داشت به حرف زدن ادامه میداد که جونگکوک که داشت میخندید لپاشو گاز گرفت و بعد هم بوسه ای رو لباش زد
-آخه تو چرا انقد بامزه ای بچه؟
-مسخره ام نکن گشنمهه حال ندارم راه برم بغلم کن
درحالی که دستاشو پشت کمر تهیونگ و زیر پاهاش میذاشت تا بلندش کنه تهیونگ دستشو بالا اورد و رو به مینسونگ تکون داد تهیونگو تو ماشین گذاشت و خودشم نشست و در عرض چند ثانیه تهیونگ مثل چسب بهش چسبید و سرشو روی سینه اش گذاشت دستشو بالا اورد و درحالیکه موهاشو نوازش میکرد بوسه هایی رو موهاش گذاشت
-دوس داری بریم رستوران غذا بخوریم؟
-یعنی داری میگی نمیخوای برام غذا بپزی؟
خندید
-کِی همچین چیزی گفتم من؟
-....
-خودم برات غذا میپزم
-نه بریم رستوران خانم چوی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
-خانم چوی من اومدمم
-تهیونگی؟ اومدی؟ بچه میدونی چند وقته منتظرم بیای؟
- هومم خانم چوی یه عالمه گشنمه
جونگکوک وارد رستوران شد و تعظیم کرد
- سلام خسته نباشید
-سلام جونگکوک شی بشینید هر جا دوست دارید الان میگم براتون منو رو بیارن
-باشه
#تهکوک #تهکوکر #فیک #فیکشن #فیک_تهکوک #بنگتن #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک
یه پارت دیگه ام میزارم
بازم میگم اگه نظری راجبش دارید نظرتون رو بگوزید عژیژان👁👄👁
- ۲.۲k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط