𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵
𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵
𝙥𝙖𝙧𝙩 • 4
تهیونگ منو رو برداشت و لباشو غنچه کرد و با چشماش گزینه هارو دنبال کرد جونگکوک ام درحالیکه روبه روی تهیونگ نشسته بود دستشو زیر چونه اش گذاشته بود و به تهیونگ نگاه میکرد
-عامم فک کنم نودل و گوشت گریل شده و کیمچی خوب باشه نظر تو چیه جونگکوک؟
-...
-جونگکوک؟کوکی؟ خوبه؟
-اره اره خیلی خوبه
(علامت خانم چوی ^)
^خیلی خوب
رو به گارسون کرد و گفت بعد خودش یه صندلی عقب کشید و نشست
^خب بگید ببینم چطور میگذره هنوز مارکش نکردی جونگکوک؟ وایسا ببینم وای الهه ماه چقد شما دوتا نازین کوچولوهای جوجه،لپای تهیونگیی روو
-عای، خانم چوی وایساا لپممم
جونگکوک درحالی که میخندید دستای خانم چوی رو از رو لپای سرخ تهیونگ برداشت و گفت
-خانم چوی من میخوام بچمو زنده از اینجا ببرم
^من کاپل گوگولیمونو تنها میزارم
جونگکوک خم شد و لپای تهیونگو گاز گرفت
-د اخه..ول کنین منو لپامو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از خوردن غذا تهیونگ خوابش برده بود وقتی سوار ماشین شدن جونگکوک متوجه اسلیک تهیونگ که شلوارشو نمناک کرده بود شد و وقتی به خونه رسیدن لباساشو عوض کرد و بعد از ماساژ دادن دل تهیونگ دمنوشی که همیشه تهیونگ میخورد رو دم کرده بود و حالا داشت نازشو میکشید که بیدار شه
-تهیونگی.. بیدار شو اینو بخور بعد بخواب باشه.؟ فردا ام نیازی نیست بری دانشگاه.. تهیونگیم؟
با تکون خوردن اروم تهیونگ خم شد و دستشو زیر کمر تهیونگ گذاشت
-بیدار شدی؟ خیلی درد داری؟
سرشو تو گودی گردن جونگکوک برد و اروم زمزمه کرد
-خسته ام
-میدونم فدات شم اینو بخور بعد بخواب باشه؟
بعد از خوردن دمنوش تهیونگ تو بغلش به خواب رفته بود اتاق بوی رایحه خامه توت فرنگی میداد و جونگکوک برا امگا نازش که چشماشو بسته بود و قسمتی از پیراهن جونگکوک تو دست مشت شده اش بود و لبای صورتی رنگش از هم باز بودن حاضر بود هر کاری کنه احتمالا اون یه فرشته اس که با هر بار خیره شدن بهش قلبش بی قرارتر تو سینه اش میتپه اروم خم شد و بوسه ای رو گونه اش و بعد پلکاش رو بست.
#فیک #فیکشن #تهکوک #تهکوکر #بنگتن #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #فیک_تهکوک
گذاشتم دوژتان🗿🎀
منتظر گوزای گرانبهاتون هستم
𝙥𝙖𝙧𝙩 • 4
تهیونگ منو رو برداشت و لباشو غنچه کرد و با چشماش گزینه هارو دنبال کرد جونگکوک ام درحالیکه روبه روی تهیونگ نشسته بود دستشو زیر چونه اش گذاشته بود و به تهیونگ نگاه میکرد
-عامم فک کنم نودل و گوشت گریل شده و کیمچی خوب باشه نظر تو چیه جونگکوک؟
-...
-جونگکوک؟کوکی؟ خوبه؟
-اره اره خیلی خوبه
(علامت خانم چوی ^)
^خیلی خوب
رو به گارسون کرد و گفت بعد خودش یه صندلی عقب کشید و نشست
^خب بگید ببینم چطور میگذره هنوز مارکش نکردی جونگکوک؟ وایسا ببینم وای الهه ماه چقد شما دوتا نازین کوچولوهای جوجه،لپای تهیونگیی روو
-عای، خانم چوی وایساا لپممم
جونگکوک درحالی که میخندید دستای خانم چوی رو از رو لپای سرخ تهیونگ برداشت و گفت
-خانم چوی من میخوام بچمو زنده از اینجا ببرم
^من کاپل گوگولیمونو تنها میزارم
جونگکوک خم شد و لپای تهیونگو گاز گرفت
-د اخه..ول کنین منو لپامو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از خوردن غذا تهیونگ خوابش برده بود وقتی سوار ماشین شدن جونگکوک متوجه اسلیک تهیونگ که شلوارشو نمناک کرده بود شد و وقتی به خونه رسیدن لباساشو عوض کرد و بعد از ماساژ دادن دل تهیونگ دمنوشی که همیشه تهیونگ میخورد رو دم کرده بود و حالا داشت نازشو میکشید که بیدار شه
-تهیونگی.. بیدار شو اینو بخور بعد بخواب باشه.؟ فردا ام نیازی نیست بری دانشگاه.. تهیونگیم؟
با تکون خوردن اروم تهیونگ خم شد و دستشو زیر کمر تهیونگ گذاشت
-بیدار شدی؟ خیلی درد داری؟
سرشو تو گودی گردن جونگکوک برد و اروم زمزمه کرد
-خسته ام
-میدونم فدات شم اینو بخور بعد بخواب باشه؟
بعد از خوردن دمنوش تهیونگ تو بغلش به خواب رفته بود اتاق بوی رایحه خامه توت فرنگی میداد و جونگکوک برا امگا نازش که چشماشو بسته بود و قسمتی از پیراهن جونگکوک تو دست مشت شده اش بود و لبای صورتی رنگش از هم باز بودن حاضر بود هر کاری کنه احتمالا اون یه فرشته اس که با هر بار خیره شدن بهش قلبش بی قرارتر تو سینه اش میتپه اروم خم شد و بوسه ای رو گونه اش و بعد پلکاش رو بست.
#فیک #فیکشن #تهکوک #تهکوکر #بنگتن #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #کیم_تهیونگ #جئون_جونگکوک #فیک_تهکوک
گذاشتم دوژتان🗿🎀
منتظر گوزای گرانبهاتون هستم
- ۷.۵k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط