{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهترین رقیب من..‌.

بهترین رقیب من..‌.
پارت ۱
۶:۱۰ دقیقه صبح
ویو ات
از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم مدرسه چون خیلی دیر رفته بودم صبحونه نخوردم راستش روزه اول مدرسه بود و نمی‌خواستم دیر کنم پس بدو بدو میکردم که محکم خوردم به یکی

ات: معذرت میخوام

ات به راهش ادامه داد که رسید به مدرسه و رفت توی کلاسش

استاد: اوه سلام ات خوش امدی

ات: سلام ممنون
ات یه نگاه به بچه‌های توی کلاس کرد ات: سلام بچه ها..من پارک ات هستم ( آروم و سرد)

استاد: خب ات برو پیشه تهیونگ بشین

ات: چشم استاد

( کلا همه ی حرفای ات سرده)

ات رفت پیشه تهیونگ نشست و بدونه هیچ حرفی شروع کرد به درس خوندن که زنگ تفریح خورد و همه رفتن و ات مونده بود تو کلاس که اعضا و تهیونگ اومدن و اتو اذیت کردن ات زیاد اهمیت نمیداد که تهیونگ تمامه وسایلش رو محکم پرت کرد

تهیونگ: مگه نمیشنوی چی میگم هااا؟؟؟ ( عربدع)

ات یه نگاه به تهیونگ کرد چشماش به طرز عجیبی ترسناک و سرد بودن تهیونگ با نگاه ات آروم شد و رفت

جونگکوک: چیشد تهیونگ؟

تهیونگ: منظورت چیه؟

جین: وقتی اون دختره بهت نگا کرد ولش کردی..

شوگا: نکنه عاشقش شدی؟

تهیونگ: انقدر چرت و پرت نگین من عاشقش نشودم فقط....

خواست ادامه حرفشو بزنه که...

ببخشید کمه
دیدگاه ها (۴)

معرفیه فیک جدیداسم: بهترین رقیب منژانر: عاشقانه، یکمی غمگینش...

تک پارتیرفته بودید خونه مامانت و تو و مامانت مشغوله آشپزی بو...

ببخشید دیر گذاشتمش 🙂پارت ۳ویو جیهوپکنترلمو از دست دادم و با ...

پارت ۸تهیونگ: ات..ات: بله؟تهیونگ جوری محو ات شوده بود که حتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط