{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببخشید دیر گذاشتمش

ببخشید دیر گذاشتمش 🙂
پارت ۳
ویو جیهوپ
کنترلمو از دست دادم و با سرعت خیلی زیادی رانندگی میکردم ، بلخره رسیدم خونه

جیهوپ: اتتت( عربدع)

ویو ات
با صدایه بابام ترسیدم هیچوقت انقدر عربده نمیزد بدو بدو رفتم پیشش

ات: ب..بله بابا ( ترسیده)

جیهوپ: چرا یه همچین گوهی خوردی هااا؟؟؟ چرااا؟؟؟؟( عربدع)

ات:منظورت چیه ؟؟( آروم)

جیهوپ: منظورممم؟؟؟؟؟ این چیه هااا؟؟؟( عکسو بهش نشون داد)

ات: ا..این من نیستم بابا

جیهوپ:( یه سیلی محکم بهش زد)
جیهوپ: هرزه عوضی..کاش هیچوقت به دنیا نیومده بودی ازت حالم بهم میخوره ( عربدع)

ات با شک به حرفای جیهوپ گوش میداد و صورتش به خاطر سیلیه جیهوپ میسوخت باورش نمیشد جیهوپ دست روش بلند کرده، اون فوبیا به صدای بلند داشت و هر لحظه بدتر میشد ولی سیع میکرد خودشو کنترل کنه

ات: بابا.. لطفاً آروم باش...اونی که تو عکسه من نیستم... لطفاً حرفمو باور کن( خیلی آروم)

جیهوپ دوباره به ات سیلی زد اما اینبار پشت سر هم میزد و اتم فقط سکوت میکرد

جیهوپ: گمشو بیرونننن( عربدع)

ات با تعجب به چشمایه جیهوپ نگاه کرد و با بغضی که داشت مخفیش میکرد گفت

ات: ب..بابا ت..ت..ت..تو مطمئنی؟

جیهوپ: گمشوووو ( عربدع)


ات با بغض به جیهوپ نگاه کرد و یهو.......


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

پارت 2ات و جیهوپ کلی باهم خوشگذروندن انگار این آخرین روزی بو...

امیدوارم خوشتون بیاد...پارت 1ویو اتمن زندگیه خیلی خوبی دارم ...

پارت 4چند ماه بعدتوی این چند ماه جیهوپ با ات بدتر از قبل رفت...

امروز با دوستات قرار گذاشتی بری بیرون و آماده شدیجیهوپ: به ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط