Part
Part8
ویو جونگکوک
زمانی که اون حرف رو به جئون زد رفتم جلو تا بهش بپرم که تهیونگ جلوم رو گرفت بعد از دهن به دهن شدن باهاشون فهمیدیم که فقط جوابشونو میشه با گلوله داد انتظار داشتم زمانی که اسلحه رو سمتشون گرفتم تسلیم بشن
ولی دیدم چندیدن اسلحه سمت خودمون نشونه گرفته شد دروغ چرا از این که روی سر جئون اسلحه بود خوشحال شدم البته تا وقتی که فهمیدم روی سر خودم هم گرفته شده بشدت عصبی شده بودم ولی راهی نبود جز اینکه ما تسلیم بشیم و از اونجا بود که پسرفت ما شروع شد
ویو به دو روز بعد از مهمونی
$ته من یه نقشه دارم
¥چه نقشه ای فقط نمیخوام تو دردسر بیوفتیم
$مطمئنم ایندفعه میتونیم ضرری که به باند زدیم رو جبران کنیم
¥میخوای چیکار کنی؟
$میخوام جاسوس بفرستم خونشون
¥مطمئنی که هیچ اتفاقی نمی افته؟
$اونایی که قراره انتخاب کنیم قطعا برای اینکه خودشونو به ما نزدیک کنن این کار رو به درست ترین شکل ممکن انجام میدن
¥اوه الان فهمیدم منظورت با کیاست اوکی من میرم آماده شم
$منم همینطور ساعت ۹ آماده باش
-----ساعت ۹ شب-----
ویو تهیونگ
آماده شدیم ساعت ۹ بود و با جونگکوک به سمت بار حرکت کردیم رفتیم داخل و نشستیم اونجا اون خانم رئیس که دخترا رو آماده میکرد تا سر میز پسرا بشینن رو صدا کردیم ازش خواستیم اون دختری که همیشه بهمون میچسبه رو بیاره اون دختر رو صدا کردیم و اومد
...بامن کار داشتید
شروع کردیم به توضیح دادن که باید چیکار کنه و اگه این کار رو به درستی انجام بده میتونه پیش ما کار کنه حتی بدون لحظه ای درنگ گفت باشه بهش یه آدرس دادیم و گفتیم فردا بیادبه این مکان خیلی راحت توسط اونجا استخدام بشه باور نمیشه که جچوری توسط اونقدر زود اونجا استخدام بشه یه هفته از اون موقع میگذره و بلاخره روزی که قراره عکس از مدارک برامون بفرسته فرا میرسه
ویو الیا
این خدمتکاری که جدید استخدام کردیم خیلی مشکوکه نمیتونم بهش شکی نداشته باشم با تالیا درمیون گذاشتم ولی اون گفت تو زیادی سخت میگیری
-الیا سریع بیا طبقه بالا
+باشه اومدم
-فکر میکنی چی فهمیدم
+چی!؟
-تو درست میگفتی خدمتکاری که جدید اومده جاسوس جئونه
+چی داری میگی جدیای؟😄
-آره شاید باورت نشه موقع ولی موقعی که داشت با تلفن صحبت میکرد صداش رو شنیدم میخواد وقتی که منو تو میریم شرکت بیاد و از مدارک براشون عکس بفرسته
-نظرت چیه حالشو جا بیاریم؟؟
+چرا که نه وقتی که فکر کرد ما رفتیم شرکت از در پشتی وارد خونه میشیم
-پس بیا تا اون موقع خوراکی بخوریممم
ویو تالیا
یکسری مدارک بی ارزش گذاشتیم روی میز و پشت در موقع عکس گرفتم داشتیم نگاهش میکردیم آروم رفتم و در گوشش گفتم بینگوو
...ا.و.ه شششماا چ.قدر زززود برگشت.ید
اوه جاسوس کوچولو انتظار نداشتی تو همچین موقعیتی مچتو بگیریم
...نهه م.منن ففقط اومده بودم ات.تاقتون رو مم.مرتب کنم
-(روی میز نشست یهو گوشی رو از دست خدمتکار کشید بیرون)اوه واسه همین بود داشتی از ورقه ها عکس میگرفتی و با الیا شروع به خندیدن میکنن
+بیا باهم از لحظات آخر عمرت ویدیو بگیریم
+گریسون،جیمسون بیاین اینجا اینو ببرین شکنجگاه
+تیکه تیکه اش کنیم و همراه با سرش کادو پیچش کنیم و بفرستیم براشون
-آفرین نظر عالیهه
-دوربین رو روشن کن میخوام یه ویدویو جانانه ازش بگیریم
ویو راوی
تالیا اون خدمتکار رو از موهاش گرفت و تا زیرزمین کشید دختره هم هرچقدر تمنا و التماس میکرد انگاری خواهر ها نمیشنیدند و اهمیتی نمیدادند
خونه جئون یک ساعت بعد
داخل اتاق کارش بود داشت راجب به همین باند با پسرش برادرش و برادرزاده اش؛تق تق(خدمتکار داره در اتاق جئون رو میزنه)ببخشید میتونم بیام داخل یه بسته براتون اومده جونگکوک بسته رو ازش میگیره و میزاره روی میز
¥بازش نکنیم شاید بمب باشه
$با این بویی که میده دلم اصلا نمیخواد بازش کنم بیاین بندازیمش دور
تهیونگ و جونگکوک و کیم سر اینکه بازش کنن یا نه دعوا میکنن نگاه کیم میفته روی جئون که خشکش زده
*چت شده چرا حرف نمیزنی
٪اون اون خونه داره از جعبه میچکه
جئون سریع در جعبه رو باز میکنه و با یک کله قطع شده و کلی گوشت زیرش مواجه میشه و یک گوشی که داره ویدیو دخترا رو بخش میکنه که میگن امیدوارم از کادومون خوشتون اومده باشه و امیدوارم بار آخرتون باشه که برای ما جاسوس میفرستید خونه وگرنه بدتر از چیزی که الان میبینید باهاشون رفتار میکنیم
٪با داد میگه کی این جاسوس رو فرستاده؟؟
$من فرستاده
٪بدون فکر داری چه غلطی میکنی
$خودم حواسم هست دارم چیکار میکنم این فقط یه اشتباه بود بهش فکر نکن
میره و تهیونگ هم پشت سرش میره باهم به ساحل میرن و اونجا شبو باهم صبح میکنن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۰تا لایک ۱۰ تا کامنت ۷تا بازنشر🩷
ویو جونگکوک
زمانی که اون حرف رو به جئون زد رفتم جلو تا بهش بپرم که تهیونگ جلوم رو گرفت بعد از دهن به دهن شدن باهاشون فهمیدیم که فقط جوابشونو میشه با گلوله داد انتظار داشتم زمانی که اسلحه رو سمتشون گرفتم تسلیم بشن
ولی دیدم چندیدن اسلحه سمت خودمون نشونه گرفته شد دروغ چرا از این که روی سر جئون اسلحه بود خوشحال شدم البته تا وقتی که فهمیدم روی سر خودم هم گرفته شده بشدت عصبی شده بودم ولی راهی نبود جز اینکه ما تسلیم بشیم و از اونجا بود که پسرفت ما شروع شد
ویو به دو روز بعد از مهمونی
$ته من یه نقشه دارم
¥چه نقشه ای فقط نمیخوام تو دردسر بیوفتیم
$مطمئنم ایندفعه میتونیم ضرری که به باند زدیم رو جبران کنیم
¥میخوای چیکار کنی؟
$میخوام جاسوس بفرستم خونشون
¥مطمئنی که هیچ اتفاقی نمی افته؟
$اونایی که قراره انتخاب کنیم قطعا برای اینکه خودشونو به ما نزدیک کنن این کار رو به درست ترین شکل ممکن انجام میدن
¥اوه الان فهمیدم منظورت با کیاست اوکی من میرم آماده شم
$منم همینطور ساعت ۹ آماده باش
-----ساعت ۹ شب-----
ویو تهیونگ
آماده شدیم ساعت ۹ بود و با جونگکوک به سمت بار حرکت کردیم رفتیم داخل و نشستیم اونجا اون خانم رئیس که دخترا رو آماده میکرد تا سر میز پسرا بشینن رو صدا کردیم ازش خواستیم اون دختری که همیشه بهمون میچسبه رو بیاره اون دختر رو صدا کردیم و اومد
...بامن کار داشتید
شروع کردیم به توضیح دادن که باید چیکار کنه و اگه این کار رو به درستی انجام بده میتونه پیش ما کار کنه حتی بدون لحظه ای درنگ گفت باشه بهش یه آدرس دادیم و گفتیم فردا بیادبه این مکان خیلی راحت توسط اونجا استخدام بشه باور نمیشه که جچوری توسط اونقدر زود اونجا استخدام بشه یه هفته از اون موقع میگذره و بلاخره روزی که قراره عکس از مدارک برامون بفرسته فرا میرسه
ویو الیا
این خدمتکاری که جدید استخدام کردیم خیلی مشکوکه نمیتونم بهش شکی نداشته باشم با تالیا درمیون گذاشتم ولی اون گفت تو زیادی سخت میگیری
-الیا سریع بیا طبقه بالا
+باشه اومدم
-فکر میکنی چی فهمیدم
+چی!؟
-تو درست میگفتی خدمتکاری که جدید اومده جاسوس جئونه
+چی داری میگی جدیای؟😄
-آره شاید باورت نشه موقع ولی موقعی که داشت با تلفن صحبت میکرد صداش رو شنیدم میخواد وقتی که منو تو میریم شرکت بیاد و از مدارک براشون عکس بفرسته
-نظرت چیه حالشو جا بیاریم؟؟
+چرا که نه وقتی که فکر کرد ما رفتیم شرکت از در پشتی وارد خونه میشیم
-پس بیا تا اون موقع خوراکی بخوریممم
ویو تالیا
یکسری مدارک بی ارزش گذاشتیم روی میز و پشت در موقع عکس گرفتم داشتیم نگاهش میکردیم آروم رفتم و در گوشش گفتم بینگوو
...ا.و.ه شششماا چ.قدر زززود برگشت.ید
اوه جاسوس کوچولو انتظار نداشتی تو همچین موقعیتی مچتو بگیریم
...نهه م.منن ففقط اومده بودم ات.تاقتون رو مم.مرتب کنم
-(روی میز نشست یهو گوشی رو از دست خدمتکار کشید بیرون)اوه واسه همین بود داشتی از ورقه ها عکس میگرفتی و با الیا شروع به خندیدن میکنن
+بیا باهم از لحظات آخر عمرت ویدیو بگیریم
+گریسون،جیمسون بیاین اینجا اینو ببرین شکنجگاه
+تیکه تیکه اش کنیم و همراه با سرش کادو پیچش کنیم و بفرستیم براشون
-آفرین نظر عالیهه
-دوربین رو روشن کن میخوام یه ویدویو جانانه ازش بگیریم
ویو راوی
تالیا اون خدمتکار رو از موهاش گرفت و تا زیرزمین کشید دختره هم هرچقدر تمنا و التماس میکرد انگاری خواهر ها نمیشنیدند و اهمیتی نمیدادند
خونه جئون یک ساعت بعد
داخل اتاق کارش بود داشت راجب به همین باند با پسرش برادرش و برادرزاده اش؛تق تق(خدمتکار داره در اتاق جئون رو میزنه)ببخشید میتونم بیام داخل یه بسته براتون اومده جونگکوک بسته رو ازش میگیره و میزاره روی میز
¥بازش نکنیم شاید بمب باشه
$با این بویی که میده دلم اصلا نمیخواد بازش کنم بیاین بندازیمش دور
تهیونگ و جونگکوک و کیم سر اینکه بازش کنن یا نه دعوا میکنن نگاه کیم میفته روی جئون که خشکش زده
*چت شده چرا حرف نمیزنی
٪اون اون خونه داره از جعبه میچکه
جئون سریع در جعبه رو باز میکنه و با یک کله قطع شده و کلی گوشت زیرش مواجه میشه و یک گوشی که داره ویدیو دخترا رو بخش میکنه که میگن امیدوارم از کادومون خوشتون اومده باشه و امیدوارم بار آخرتون باشه که برای ما جاسوس میفرستید خونه وگرنه بدتر از چیزی که الان میبینید باهاشون رفتار میکنیم
٪با داد میگه کی این جاسوس رو فرستاده؟؟
$من فرستاده
٪بدون فکر داری چه غلطی میکنی
$خودم حواسم هست دارم چیکار میکنم این فقط یه اشتباه بود بهش فکر نکن
میره و تهیونگ هم پشت سرش میره باهم به ساحل میرن و اونجا شبو باهم صبح میکنن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۰تا لایک ۱۰ تا کامنت ۷تا بازنشر🩷
- ۱۴.۲k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط