در پرتو حسنت زتجلی دم زد
در پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت از این غیرت و بر آدم زد
عقل نیخواست کز آن شعله چراغ افزود
برق غیرت بدرخشید و جهان و برهم زد
مدعی خواست که آیه به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زخندان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامهف عشق تو نوشت
حافظ
که قلم بر اسباب دل خرم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت از این غیرت و بر آدم زد
عقل نیخواست کز آن شعله چراغ افزود
برق غیرت بدرخشید و جهان و برهم زد
مدعی خواست که آیه به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زخندان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامهف عشق تو نوشت
حافظ
که قلم بر اسباب دل خرم زد
- ۱.۸k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط