{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(دو روی متفاوت زندگی)

(دو روی متفاوت زندگی)
🌼پارت پنجم🌼

وقتی کایاتو بهوش اومد دید روی تخت بیمارستانه چند تا سرم و دستگاه تنفس روی صورتش بود و سرش هم باند پیچی شده بود
(وقتی توی حیاط آکادمی افتاد سرش به زمین خورد و شکست)
🌼
ناگهان کایاتو سایه یک انسان رو پشت پنجره دید....
🌼
کایاتو:تو کی هستی ؟
🌼
٫من یکی از عضو های گروه انبوه سرزمین برنج هستم و از طرف رئیس فرستاده شدم تا بهت بگم کارت عالی بوده و بعد از اینکه مرخص شدی بیا دفتر رئیس
🌼
کایاتو:باشه
🌼
و تا در باز شد اون مرد هم غیب شد...
🌼
کایچو:خواهر بهوش اومدی
🌼
پرستار:فکر نمیکردم اینقدر زود بهوش بیای ولی خوبه تا یک ساعت دیگه میتونی مرخص بشی
🌼
کایاتو:باشه ممنون ☺️
🌼
در همین لحظه تو بازار سرزمین برنج....
🌼
ناروتو: آخه کاکاشی سنسه این واجبه که داخل اینجا بگردیم
🌼
ساکورا: ناروتو اگه اینقدر قُر بزنی بد جوری میزنمتااااااا
🌼
کاکاشی:بچها دعوا نکنید خرید مون تموم شد حالا باید بریم دفتر رئیس سرزمین برنج
🌼
در همین لحظات حیاط بیمارستان.......
🌼
کایاتو:کایچو نمی‌خواد آنقدر سخت بگیری من خوبم
🌼
کایچو:نههه اگه دوباره از هوش بری چی ؟ نمی‌زارم
🌼
کایاتو شروع به خندیدن کرد و گفت: آخه من تو رو نداشتم چیکار میکردم ؟
🌼
کایچو اَبرو بالا انداخت و گفت:اره دیگه 😏
🌼
و کایاتو و کایچو راه افتادن سمت خونه که.......
🌼
کایاتو:کایچو

پایان
بچها یک خبر خوب الان که اینترنت ها آزاد شد شاید خیلی ها از ویسگون برن ولی من میمونم لیلیلیلیلیلیلیلی 🤣☺️❤️
راستی چطور شده حتماً بهم بگید خوشگلا😊
دیدگاه ها (۰)

ولی این قسمت همه ما ها گریه کردیم 🙃😭

کاترین و کایاتو 💛💛💛 🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵کاترین اوسی این پیجه که...

بدو که عقب موندی ☺️

(دو روی متفاوت زندگی)(پارت چهارم) 🌼🌼🌼بعد از رفتن بچها و کایچ...

(دو روی متفاوت زندگی)🌼پارت سه🌼 ناروتو:مامان بابا ببخشید که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط