...دیشب باخدایم دعوایم شد...باهم قهرکردیم...فکرکردم دیگرم
...دیشب باخدایم دعوایم شد...باهم قهرکردیم...فکرکردم دیگرمرادوست ندارد...رفتم گوشه ای نشستم...چندقطره اشک ریختم و خوابم برد...صبح ک بیدارشدم مادرم گفت نمیدانی ازدیشب تاصبح چه"بارونی"می آمد
- ۸۰۲
- ۲۸ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط