سرنوشت تو
دبی
سینا : از زمانی که یادم میاد اینجا بودم دقیق نمیدونم اما میدونم اینجا آدم خرید و فروش میکنند من و چند نفر دیگه vipهستیم با من تا الان کاری نداشتن چون کوچیکه بودم اما به بقیه آموزش میدن هر یکشنبه و سه شنبه ها خریدار ها میان بعضی هاشون لباس های عجیبی میپوشن با اینکه مردن لباس هایی شبیه دامن میپوشن یک کلاه و شکم گنده دارند اما بعضی ها هم با کت و شلوار می آمدند
امروز انگار قرار بود آدم ویژه ای بیاد چون همیشه ما رو وارد خرید و فروش نمی کردند هر وقت آدمی رو ارباب یا بانو صدا میکردن می فهمیدیم که قراره بیاد سراغ ما
یک مرد با کت و شلوار اومد نمیدونم چرا حس خوبی بهش نداشتم سعی کردم تا جای ممکن به گوشه ترین قسمت قفس برم اخم بین ابرو هاش بود به هر قفس نگاه کوتاهی میکرد صدای پاش نزدیک و نزدیک تر میشد
سینا : از زمانی که یادم میاد اینجا بودم دقیق نمیدونم اما میدونم اینجا آدم خرید و فروش میکنند من و چند نفر دیگه vipهستیم با من تا الان کاری نداشتن چون کوچیکه بودم اما به بقیه آموزش میدن هر یکشنبه و سه شنبه ها خریدار ها میان بعضی هاشون لباس های عجیبی میپوشن با اینکه مردن لباس هایی شبیه دامن میپوشن یک کلاه و شکم گنده دارند اما بعضی ها هم با کت و شلوار می آمدند
امروز انگار قرار بود آدم ویژه ای بیاد چون همیشه ما رو وارد خرید و فروش نمی کردند هر وقت آدمی رو ارباب یا بانو صدا میکردن می فهمیدیم که قراره بیاد سراغ ما
یک مرد با کت و شلوار اومد نمیدونم چرا حس خوبی بهش نداشتم سعی کردم تا جای ممکن به گوشه ترین قسمت قفس برم اخم بین ابرو هاش بود به هر قفس نگاه کوتاهی میکرد صدای پاش نزدیک و نزدیک تر میشد
- ۴.۰k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط