{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با بارون مسابقه دادم

دیشب با بارون مسابقه دادم

,اون بارید من گریه کردم ,

باهاش از تو حرف زدم

اون دلتنگ خورشید شده بود

و من دلتنگ تو.....
دیدگاه ها (۱۰)

چه سنگین گذشت عصر بارانی امگویی نوازش نمی کرد، باران صورتم ر...

غرورت نمیذاره برگردی؟؟؟.میدونم!جوابمو نمیدی؟؟؟.میدونم!سکوت ک...

با رفیقت مثل چتر رفتار نکن که هر وقت بارون بند اومد ، فراموش...

آفتاب پنجره ات را میشناسد حتی اگر بسته باشد , مهتاب به دیدار...

به دلیل اینکه دلتنگ این سریال شدم با اینکه دیشب تمومش کردم م...

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:3در باز شدو یونا اومد تو ...

به قران وقتی فهیمدم انردو اشلی

منی که تو خواب تو بغل جیمین خوابیدم ، تهیونگ رو صد بار بوس ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

بچه ها

😉ببینید چی واستون آوردم...اینبار تذهیب رو روی بشقاب چینی اجر...

.وقتی مامانم جلوم نشست گریه کرد و گفت دلت و می‌شکنه بیخیالش ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط