{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلبت که بی نظم زد ،

قلبت که بی نظم زد ،
بدان که عاشقی ...

اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدان که دلتنگی ...

شبت که بی خواب گذشت ،
بدان که نگرانی ...

روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدان که نا امیدی ...

سینه ات که بی جا آه کشید ،
بدان که پُرحسرتی ...

دلت که بی دلیل گرفت ،
بدان که تنهائــــــی ...

امروز تو نیستی مادربزرگ ، امّا ...
اما من به همهٔ آن حرفهایت رسیدم !
ایکاش قبل ِ رفتنت ،
چارهٔ این وقتایی که
برام پیش بینی کردی
را هم میگفتــــــی
دیدگاه ها (۲)

اثری نمانده از من، به جز این دو دست خالینه ترانه ای نه شعری ...

سفر کردهکجا رفتی؟چراتنها؟چرا بی من؟نگفتی سخته دلتنگی؟نگفتی ز...

خدایا دیشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم...س...

آتش دیر دوچشمان فریبای توامکوکب عشق منی مهوتماشای توامراهبی ...

قلبت که بی نظم زد ، بدان که عاشقی ...اشکت که بی اختیار سرازی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدان که عاشق...

ی بار ی سالمند بهم گفت قلبت که بی نظم زد ، بدان که عاشقی ......

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدان که عاشق...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاش...

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :قلبت که بي نظم زد ،بدون که عاشقي...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاش...

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :قلبت که بي نظم زد ، بدون که عاشق...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط