loveingorhateing
#loveing_or_hateing?
#Part2
همین که بلند شد دستشو گرفتم و گفتم
_ا.ت میشه بری تو اتاق کار من بعد منم بیام
ابرو ای بالا انداخت و متعجب گفت
+باشه
بعد از اینکه ا.ت رفت تو اتاق کارم منم زود ناهارم رو خوردم و به سمت اتاق کارم رفتم بدون اینکه در بزنم در اتاق رو باز کردم
+هوی تویله نیستاااا
قهقههای سر دادم و گفتم
_خوبه اینجا اتاق منه
چشم غره ای نثارم کرد و گفت
+خب حالا چی میخواستی بگی؟؟
نفس آسوده ای کشیدم و گفتم
_بشین
اونم نشست و رفتم کنارش نشستم و دستشو گرفتم
_ببین ا.ت خواهش میکنم مراقب خودت باش من دیگه کنارت نیستم که ازت مراقبت کنم ا.ت؛ا.ت خواهش میکنم زود به جئون اعتماد نکن ا.ت خواهش میکنم خواهش میکنم نزار بهت دست بزنن خواهش میکنم مراقب خودت باش نمیخوام وقتی من اونجا نیستم بهت ت//جاوز بشه خواهش میکنم به جای من از خودت مراقبت کن ا.ت خواهش میکنم
همین طوری داشتم التماس میکردم انتظار داشتم منو مسخره کنه ولی دستم رو ول کرد و محکم بغلم کرد منم متقابلا بغلش کردم که گفت
+داداش نگران نباش من مواظبم بچه نیستم که همون طور که رفتم برمیگردم باشه؟نگرانم نباش خب؟
همین طوری که تو بغلش بودمو داشت منو دلداری میداد اشک هام بی اراده شروع به ریختن کردن ا.ت تا متوجه شد خودشو از بغلم جدا کردو گفت
+داداش جونم خواهش میکنم گریه نکن
دست هاشو رو صورتم قاب کرد و اشک هام رو پاک کرد.با بغض گفتم
_ا.ت من یه ساعت بدون تو نمیتونم چه برسه به چن ماه
از چشماش نگرانی میبارید، باز هم سعی میکرد دلداریم بده گفت
+داداشم عزیزدلم تاج سرم حیوان هی میگم من میتونم از خودم مراقبت کنم تو چرا باور نمیکنی؟؟بهم اعتماد نمیکنی؟؟؟
دست هاش رو از صورتم جدا کردم و گفتم
_نه ا.ت اینطوری نیس من فقط نگرانتم خودت یه لحظه خودتو جای من بزار چه واکنشی نشون میدی؟؟
یکم فکر کرد و گفت
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part2
همین که بلند شد دستشو گرفتم و گفتم
_ا.ت میشه بری تو اتاق کار من بعد منم بیام
ابرو ای بالا انداخت و متعجب گفت
+باشه
بعد از اینکه ا.ت رفت تو اتاق کارم منم زود ناهارم رو خوردم و به سمت اتاق کارم رفتم بدون اینکه در بزنم در اتاق رو باز کردم
+هوی تویله نیستاااا
قهقههای سر دادم و گفتم
_خوبه اینجا اتاق منه
چشم غره ای نثارم کرد و گفت
+خب حالا چی میخواستی بگی؟؟
نفس آسوده ای کشیدم و گفتم
_بشین
اونم نشست و رفتم کنارش نشستم و دستشو گرفتم
_ببین ا.ت خواهش میکنم مراقب خودت باش من دیگه کنارت نیستم که ازت مراقبت کنم ا.ت؛ا.ت خواهش میکنم زود به جئون اعتماد نکن ا.ت خواهش میکنم خواهش میکنم نزار بهت دست بزنن خواهش میکنم مراقب خودت باش نمیخوام وقتی من اونجا نیستم بهت ت//جاوز بشه خواهش میکنم به جای من از خودت مراقبت کن ا.ت خواهش میکنم
همین طوری داشتم التماس میکردم انتظار داشتم منو مسخره کنه ولی دستم رو ول کرد و محکم بغلم کرد منم متقابلا بغلش کردم که گفت
+داداش نگران نباش من مواظبم بچه نیستم که همون طور که رفتم برمیگردم باشه؟نگرانم نباش خب؟
همین طوری که تو بغلش بودمو داشت منو دلداری میداد اشک هام بی اراده شروع به ریختن کردن ا.ت تا متوجه شد خودشو از بغلم جدا کردو گفت
+داداش جونم خواهش میکنم گریه نکن
دست هاشو رو صورتم قاب کرد و اشک هام رو پاک کرد.با بغض گفتم
_ا.ت من یه ساعت بدون تو نمیتونم چه برسه به چن ماه
از چشماش نگرانی میبارید، باز هم سعی میکرد دلداریم بده گفت
+داداشم عزیزدلم تاج سرم حیوان هی میگم من میتونم از خودم مراقبت کنم تو چرا باور نمیکنی؟؟بهم اعتماد نمیکنی؟؟؟
دست هاش رو از صورتم جدا کردم و گفتم
_نه ا.ت اینطوری نیس من فقط نگرانتم خودت یه لحظه خودتو جای من بزار چه واکنشی نشون میدی؟؟
یکم فکر کرد و گفت
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۳.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط