پارت دو

پارت دو
حمایتتتتتتتت 🔪🔪🔪😡😡😡😡
ویو ات
لباس پوشیدمو رفتم تو پارکینگ تا سوار ماشین شم
رسیدم دم شرکت
ویو جونکوک
اومدم برم خونه که دیدم چو یون اومد پیشم نشست
ات ویو
در دفتر کوک رو باز کردم اشک از چشمام ریخت
اون... اون داشت نه نه نه این یه خوابه چشمش به من افتاد با تعجب بهم نگاه کرد
کوک: ات!
ات: واقعا که کوک از هرکسی انتظار داشتم جز تو
با گریه دویدم بیرون
داشتم از خیابون میدوییدم که صدای داد کوک رو شنیدم و بعد درد خیلی بدی رو توی بدنم حس کردم تو هوا معلق بودم یهو روی زمین افتادم صدا ها برام مبهم شده بود مردم دورم جمع شده بودن
ویو کوک
نه نه من چیکار کردم ات
کوک: ات ات یکی زنگ بزنه آمبولانس ات به من گوش کن سعی کن بیدار بمونی
ویو راوی
بدن ات غرق در خون بود آمبولانس رسید اما دیگه دیر شده بود ات چشماشو برای همیشه به دنیا بسته بود
پایان

میدونم بد شد ولی اولین فیک من بود
دیدگاه ها (۰)

به زیباییه مشکی

#برادر ناتنی من

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

عشق پنهانpatrt63

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

bts

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط