عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۵۵

میون‌شی لبخندی زد و قاشق بعدی را نزدیک دهان او برد: حرف نزن جیمین، فعلاً فقط به فکر خوب شدن باش. من هیچ‌جا نمی‌رم.
در آن لحظه، جیمین بیش از هر زمان دیگری حس کرد که چقدر خوشبخت بود که این زن، همسر و پناهگاه اوست.
جیمین با صدا خش دار گفت : مین جی اینا فکر کنم خواب رفتند
میون‌شی قاشق دیگری را پر کرد : درسته اونا هم خسته بودن تو اول سوپ بخور ..

.......

دخترک خواب آلود پلک زد سپس منگ به سقف اتاق خیره شد . تور مشکی اتاق خواب خودش نبود .. پفی کشید و کلافه چرخید ولی پای سنگین شوهرش روی پا خودش باعث اخم هایش بود ولی این اخم هایش با دیدن چهره بی‌نقص زیبا شوهرش در سکوت و لبخند نگاهش کرد پلک های مردش لرزید و با صدا خش دار و بم گفت : بیدار شدی خانم .. ؟
دخت ک لحظه ای شوکه شد و چشم هایش گشاد شدن سپس پلک های شوهرش از روی هم برداشته شد .. دخترک در کسری از ثانیه مشت محکمی به سینه های تخت شوهرش زد سپس با لحن تندی مقایسه با گذشته بود خیلی شبیه به روز های دخترانه گفت : مردک عوضی
تهیونگ اخم گیوتی کرد و آه بلندی گفت مشت کوچیک مین جی را در دستش گرفت : هییی بازم وحشی شدی آره ..
مین جی : اسم خودتو روی من نزار ولم کن دیگه
تهیونگ مهربون مشت مین جی را سفت بوسید سپس آروم گفت : صبح جدیدت بخیر همسرم .. مین جی در مقایسه با لبخند تهیونگ نرم خندید سپس مهربون گفت : صبح روز جدید شما هم بخیر
تهیونگ دستش را روی گودی کمر مین جی گذاشت و با یک حرکت سریع مین جی را به خودش نزدیک تر کرد و میان فاصله آن ها خیلی کم تر شد نوری که نفس های بوی خواب در صورت های هم میخوردند تهیونگ آن راخیع عشق را متوجه میشد .. با مهربانی گفت: مین جی واقعا عوضم کردی ..
شوهرش ناگهانی گفت و زل زد به تیله های مشتاق همسرش .. دخترک با لبخند نگاهش کرد : من هیچ کار نکردم فقد نگهبان زندگیت شدم همین ...
مردش مقابل او تیله هایش لرزید و پایین خیره شد تا از دید آن نگاه فرار نکند تند تر نگاهش کرد : نه واقعات رو باید بگم .. خیلی عوض شدم اصلا فکذم نمی‌کردم به این روز برسیم ..
مین جی خجالتی نگاهش کرد و آروم گفت : تهیونگ.. ناز و کیوت بودن در صداش معلوم بود و برای اولین بار. قلب تهیونگ را به تپش انداخت
تهیونگ: جونم فقد بگو این گفته قشنگی که اسمم رو صدا زد این افتخار برای چیه ..
دیدگاه ها (۰)

دست اش را روی صورت او کشید و با لبخند پر از شادی نگاهش کرد ....

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۶دخترک جلو آیینه ایستاد و با چهر...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۴سال نو در آغوش معشوق طلوع خورشید ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۳صورت گردن دخترک فرود آمد امدا شرو...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۵۲تهیونگ پلک زد و نگاهش در کاسه چشم...

تهیونگ: یک شکسته عادی ؟ ... مین جی آه ای کشید : نه یک شکست خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط