my ex

my ex
p.6۵

هنوز دو تا مامان وسط بحث «تالار بزرگ یا باغ؟» بودن که دوباره زنگ خورد.

جونگ‌کوک نفسشو فوت کرد بیرون.

- دیگه کیه خداااا…

در که باز شد....

تهیونگ با یه عینک آفتابی گنده و یه دسته گل صورتی جیغ وایستاده بود.

تهیونگ: شنیدم یکی اینجا مخفیانه نامزد کرده؟!

پشت سرش جیمین سرشو آورد جلو.

جیمین: مخفیانه؟ کل اینترنت فهمیده.

و بعد… نامجون، جین، هوسوک و یونگی هم با لبخند و کیسه‌های هدیه وارد شدن.

ا.ت دستشو گذاشت رو دهنش.

+ شماها دیگه از کجا فهمیدین؟!

جین خیلی جدی گفت:

جین: ما قبل از اعلام رسمی فهمیده بودیم. 
حس ششم ورد واید هندسامه ها!(آخخخخ زرشککک)

یونگی با بی‌حالی همیشگیش اضافه کرد:

یونگی: دروغ میگه. استوریتو دیدیم.

مامان‌ها که صحنه رو دیدن، سریع حالت رسمی گرفتن.

مامان جونگ‌کوک با لبخند:

دوستان داماد هم رسیدن.

تهیونگ خم شد جلو مامان ا.ت:

تهیونگ: سلام خاله، ما تیم محافظ عروسیم.

جیمین رفت سمت ا.ت و بغلش کرد.

جیمین: بالاخره گرفتیش هان؟

ا.ت خندید.

- خیلی طول کشید ولی آره.

هوسوک دست زد.

هوسوک: خب خب خب! جشن فوری لازم داریم.

نامجون منطقی‌تر گفت:

نامجون: قبل جشن یه سوال مهم… تاریخ تقریبی مشخص شده؟

جونگ‌کوک با وحشت به مامان‌ها نگاه کرد که داشتن دفترچه باز می‌کردن.

- من هنوز اجازه صحبت دارم یا نه؟

همه زدن زیر خنده.

یهو جین رفت کنار مامان‌ها نشست.

جین: اجازه بدین به عنوان بزرگ‌تر گروه، در انتخاب غذا مشاوره بدم.

یونگی آروم روی مبل لم داد.

یونگی: فقط کیک خوب بگیرین، با نارنگی من با بقیه کاری ندارم.

تهیونگ رفت کنار جونگ‌کوک و آروم گفت:

تهیونگ: داداش… آماده‌ای از این به بعد «شوهر آینده» صدات کنن؟

جونگ‌کوک یه نگاه به ا.ت انداخت که وسط خنده‌ها برق می‌زد.

- اگه کنارش باشم؟ آره.

جیمین یهو دست زد.

جیمین: عکس گروهی! همین الان!

همه جمع شدن. 
دو تا مامان وسط، ا.ت و جونگ‌کوک جلو، بقیه دورشون.

جین گفت:

جین: بگین «نامزدیییی»!

همه:

نامزدییییی!

فلش زد.

لحظه‌ای که پر از خنده بود، بدون دعوا، بدون استرس. 
فقط شلوغی دوست‌داشتنی.

وقتی جمع کم‌کم آروم شد، جونگ‌کوک دست ا.ت رو گرفت و آروم تو گوشش گفت:

- دیدی گفتم قراره شلوغ بشه؟

ا.ت لبخند زد.

+ ولی قشنگه.

و واقعاً هم قشنگ بود..........
ادامه داد........
دیدگاه ها (۱۰۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

بی تی اس

تولدت مبارک خرگوش کوچولو😭🛐🐰#بی‌تی‌اس#کیم‌نامجون#نامجون#جین#ک...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

بی تی اس

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

🛐✨️مرسی بابت حمایت هااا عاشقتونممممم #بی‌تی‌اس#نامجون‌#آر‌ام...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سناریو

بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط