{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.65
e.2/2
- اجازه نمی‌دم حتی یه لحظه ناراحت باشه.

ا.ت زیر لب گفت:

+ وای خدا رسمی شد فضا…

مامان ا.ت بالاخره لبخند زد.

مامان ا.ت: خب پس اول باید یه مراسم درست حسابی بگیریم.

مامان کوک سریع گفت:

مامان کوک: منم همینو می‌گم! لیست تالارا رو آوردم!

ا.ت و جونگ‌کوک همزمان:

+ لیست چیییی؟!

دو تا مامان کنار هم نشستن روی مبل، انگار سال‌هاست برنامه‌ریز عروسی‌ان.

ا.ت آروم به جونگ‌کوک گفت:

+ ما هنوز حتی صبحونه نخوردیم…

جونگ‌کوک نزدیک گوشش زمزمه کرد:

- به فاز «دختر و پسر اختیار ندارن» خوش اومدی.

ا.ت خندشو قورت داد.

ولی ته دلش گرم بود. 
خونه پر از هیجان، خنده، برنامه‌ریزی…

و این بار، هیچ‌کس ناراحت نبود.

فقط یه سوال مهم باقی مونده بود…

+ وای صبر کن… 
لباس نامزدی چی بپوشم؟!

مامان‌ها همزمان گفتن:

سفید.

جونگ‌کوک زیر لب گفت:

-  من دیگه نظر ندارم، من فقط دامادم..........
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۲)

my exp.66هنوز دو تا مامان وسط بحث «تالار بزرگ یا باغ؟» بودن ...

قربون اون انگلیسی حرف زدنت برم من شونکوککککبرای کلوین کلاین ...

my exp.65e.1/2صبح هنوز درست بیدار نشده بودن که زنگ در خورد.ا...

@btbtsاز مجموعه فرزنداااان

پرنسس من ۲۴

#p8:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره ا/ت شروع کرد به خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط