my ex
my ex
p.67
آخرش تصمیم گرفتن همه با هم برن بیرون.
نه رستوران لاکچری، نه جای رسمی.
هوسوک گفت:
بریم یه جای باحال که جیغ بزنیم، بخندیم، کسی هم گیر نده.
نتیجه؟
شهربازی شبونه.
ا.ت همون اول دست جونگکوکو چسبید.
+ من یه چیزی بگم…
من از وسیلههای خیلی بلند میترسم.
تهیونگ از پشت گفت:
عالیه، اول بریم همون بلندترینه.
+ تهیونگگگگ!
جیمین خندید و بازوی ا.ت رو گرفت:
نترس، ما هواتو داریم.
ولی پنج دقیقه بعد…
همه بالا بودن رو یه دستگاه وحشتناک بلند که نصف شهر زیر پاشون دیده میشد.
ا.ت چشماشو بسته بود و دست جونگکوکو له کرده بود.
+ جونگکوک من اگه مُردم حلقهمو نگه داریا…
جونگکوک با خنده عصبی گفت:
- خانوم نامزد، هنوز عروسی نکردیمها!
دستگاه یهو سقوط کرد پایین.
جیییییییییییغ.
صدای جیغ ا.ت با خندهی وحشی تهیونگ قاطی شده بود.
جین داد میزد:
من برای این پیر شدمممم!
وقتی پیاده شدن، ا.ت پاش شل شده بود.
جونگکوک بغلش کرد.
- زندهای؟
+ نه، روحم جدا شد رفت بالا هنوز نیومده.
همه ترکیدن از خنده.
بعدش رفتن سراغ غرفه بازی.
نامجون جدی ایستاده بود جلوی یه بازی پرتاب حلقه:
اینو باید ببرم. برای اعتبار داماد گروه مهمه.
یونگی از کنارش رد شد:
اعتبارتو بذار کنار، عروس رو ببر برنده شه.
جونگکوک رفت جلو، سهتا حلقه برداشت، تمرکز کرد…
اولی خطا.
دومی خطا.
تهیونگ از پشت:
اوه اوه داماد تحت فشاره.🤣
جونگکوک نفس عمیق کشید، سومی رو انداخت
تق!
افتاد دور بطری.
همه جیغ زدن.
جایزه؟
یه عروسک خرگوش سفید گنده.
جونگکوک آوردش داد به ا.ت.
- برای تو.
ا.ت با ذوق بغلش کرد.
+ وای خیلی کیوته!
جیمین آروم گفت:
از خودش کیوتتر نیست البته.
جونگکوک اخم الکی کرد.
- خیلی............
ادامه دارد...........
p.67
آخرش تصمیم گرفتن همه با هم برن بیرون.
نه رستوران لاکچری، نه جای رسمی.
هوسوک گفت:
بریم یه جای باحال که جیغ بزنیم، بخندیم، کسی هم گیر نده.
نتیجه؟
شهربازی شبونه.
ا.ت همون اول دست جونگکوکو چسبید.
+ من یه چیزی بگم…
من از وسیلههای خیلی بلند میترسم.
تهیونگ از پشت گفت:
عالیه، اول بریم همون بلندترینه.
+ تهیونگگگگ!
جیمین خندید و بازوی ا.ت رو گرفت:
نترس، ما هواتو داریم.
ولی پنج دقیقه بعد…
همه بالا بودن رو یه دستگاه وحشتناک بلند که نصف شهر زیر پاشون دیده میشد.
ا.ت چشماشو بسته بود و دست جونگکوکو له کرده بود.
+ جونگکوک من اگه مُردم حلقهمو نگه داریا…
جونگکوک با خنده عصبی گفت:
- خانوم نامزد، هنوز عروسی نکردیمها!
دستگاه یهو سقوط کرد پایین.
جیییییییییییغ.
صدای جیغ ا.ت با خندهی وحشی تهیونگ قاطی شده بود.
جین داد میزد:
من برای این پیر شدمممم!
وقتی پیاده شدن، ا.ت پاش شل شده بود.
جونگکوک بغلش کرد.
- زندهای؟
+ نه، روحم جدا شد رفت بالا هنوز نیومده.
همه ترکیدن از خنده.
بعدش رفتن سراغ غرفه بازی.
نامجون جدی ایستاده بود جلوی یه بازی پرتاب حلقه:
اینو باید ببرم. برای اعتبار داماد گروه مهمه.
یونگی از کنارش رد شد:
اعتبارتو بذار کنار، عروس رو ببر برنده شه.
جونگکوک رفت جلو، سهتا حلقه برداشت، تمرکز کرد…
اولی خطا.
دومی خطا.
تهیونگ از پشت:
اوه اوه داماد تحت فشاره.🤣
جونگکوک نفس عمیق کشید، سومی رو انداخت
تق!
افتاد دور بطری.
همه جیغ زدن.
جایزه؟
یه عروسک خرگوش سفید گنده.
جونگکوک آوردش داد به ا.ت.
- برای تو.
ا.ت با ذوق بغلش کرد.
+ وای خیلی کیوته!
جیمین آروم گفت:
از خودش کیوتتر نیست البته.
جونگکوک اخم الکی کرد.
- خیلی............
ادامه دارد...........
- ۵۸۶
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط