{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part: 5
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

خانم، لطفا با من بیاید!
من:
شما؟
اونوقت کجااااا؟
مرد:
آقا با شما کار دارن!
من:
آقا؟!
کدوم آقا؟
من نمیشناسم به احتمال زیاد اشتباه گرفتین لطفا برید.!
مرد:
شما خانم‌ مون لوکاسا هستید مگه نه!
ای تف تو این زندگی، گفتم:
نگاه کن من برام مهم نیست که شما منو از کجا پیدا کردین و چیکارم دارین و رئیستون یا به قول خودتون آقاتون چیکاره من داره یا اصلا تو برای کی کار میکنی، بهتره گورتو گم کنی تا همین جا مقبره عبادتگاه تو نساختم!
(تهدید. تهدید. تهدید.........)
خب، بالاخره از اونجایی که مهارت رزمی دارم پس می تونم🔪.......دیگه واضحه منظورم چیه!
مرد:
ولی شما...........
نزاشتم حرفشو تمام بشه که با یه حرکت چرخشی پرتش کردم رو زمین. سرش آسیب دید ولی به روی خودم نگرفتم و به راهم ادامه دادم.........
ساعت ۱۲ شب تو راه برگشت به خونه همه جا سوت و کور بود، حتی پرنده هم پر نمی زد.......‌
نزدیک خونه بودم که یه دست با پارچه ی سفید اومد نزدیک صورتم، به احتمال زیاد می خواست بی هوشم کنه که من همون لحظه ری اکشن نشون دادم و دستشو پیچوندم.
همین طوری که دست پیچ خورده ی شکستش تو دستم بود چرخیدم سمتش گفتم:
یا میگی از طرفه کی هستی یا تمام بدنتو فلج میکنم!
مرد با صدایی که از شدت درد گرفته بود گفت:
خانم.......
من.....من.......از طرفه........
من:
از طرفه کییییی؟
درست حرفه بزن!
مرد:
از طرفه آقا.......هوانگ‌.
یه لحظه خونم منجمد شد و بعد خونم به جوش اومد فهمیدم اون کیه........
ولی اول باید حساب اینو برسم........
پارچه رو از دستش کشیدم و رو دهنش گذاشتم تا بیهوش شد، وقتی افتاد زمین سریع و سراسیمه رفتم به سمته خونه...........
دیدگاه ها (۲)

Part: 6The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ما...

Part: 7The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)از...

Part: 4The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)به...

Part: 3The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط