{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part: 4
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

به خودم گفتم‌ نکنه اون شماره ای که زنگ زده بود اون مرده بوده؟
خداروشکر پایین نرفتم، وگرنه معلوم نبود چی میشد!!!!!!!!
یعنی اون مرد کیه؟
هرکیم‌ که هست ولی با این توضیحات مامانم فکر نکنم ول کن باشه!
خدایاااااااااااا این دیگه چی بدبختی بود؟!
یه مَسِیج روی گوشیم اومد. بازش کردم و دیدم که لورا خیاط اصلی بهم پیام داده.
گفته که:
کار لباس اگر بخوایم به طور شدید روش کار کنیم حدود یه هفته و نیم تمام میشه، خانم! خانم این زمان برای اتمام خوبه یا خیلی زیاده؟
گفتم:
نه، خوبه ادامه بدین!
و بعد بلند شدم لباس مناسب رو پوشیدمو رفتم بیرون.........
...............................................................................
احساس میکنم یکی داره منو تعقیب میکنه. حس اینو دارم که چند نفر دارن از پشت درختای انبوه کنار خیابون خونمون منو می پادن. به خودم می قبولونم که عادیه بعد از چند ساعت پشت سر هم کار کردن ممکنه از شدت خستگیه ذهنی توهم بزنم.
به راهم ادامه دادم تا زمانی که وارد جمعیت شدم. از اونجایی که به راه رفتن توی خیابان ادامه میدادم یک مرد کت و شلواری نگاهی به سر تا پام انداخت و بعد یه چیزی گفت از طریق اون ایرپاد توی گوشش.
نگاه خیلی گذرا بهش انداختم، طوری که نفهمه!
ولی........
اون مرد اومد سمتم و راهم رو سد کرد.
سریع گفت:
دیدگاه ها (۱)

Part: 5 The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)خ...

Part: 6The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ما...

Part: 3The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)بل...

Part: 2The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)بر...

Part:175لارا : چیو آروم باشم ها چیو آروم میشم کوک : بزار بیا...

~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~*part⁴* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط