{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

/ 3 تفنگدار //

/ 3 تفنگدار //
پارت 1

جونکوک : توی که فکر می‌کنی خیلی باحالی مرد ! .. گاهی وقتا حس میکنم که واقعا دلم میخواد آدم مثل شما رو بدون تردید بکشم واو.... چهار انگشت هایش را سمته پیشانی اش برد سپس به یک حرکت باحال آن موهای ای که تو را بیشتر سمته مرز خفنی نشان می‌داد را پست هدایت نمود سپس خنده ای سر داد
فرد دوم دست رو شانه جونکوک گذاشت و با لحن آرامی و درون صادق و مرموز سپس گفت
تهیونگ: بس کن کیو دیدی قبل از سوال پرسیدن شکنجه کنه
فرد سوم با چوب به دست محکم زد تو سر فرد شکنجه سپس با جدیت و لحن عصبانی بیان کرد ... جیمین : حالم از اینا بهم میخوره
پا رو آن یکی پا انداخت سپس مشغول مرتب کردن سر آستین اش بود نگاه های بیحسش را سمته مرد ای که جلوش به صندلی بسته بود انداخت سپس ابرو بالا انداخت و با لحن آرامی بیان نمود
تهیونگ: می‌دونی چند وقت میشه آره ... مین جون تنها کاری که کرد نگاه های عصبی روی تهیونگ بود ولی این سکوتش تهیونگ رو عصبی نمیکرد ولی بقیه چی ... جونگکوک خنده ای سر داد سپس از روی مبل کناری بلند شد با قدم های آهسته و آسون خودش را سمته تهیونگ برد سپس آن موهای بلند ‌بر روی صورت همراه آدامس جویدنی گفت
جونگکوک: بیخیالش رفیق بده بریم دیگه
تهیونگ نگاه بی جونش را سمته جونگکوک دوخت سپس بعد از تر کردن لب هایش گفت ... تهیونگ: بکش عقب تیز بین
جونگکوک : بیخیالش رد کن بیار ... داداش بدش به من
تهیونگ همچنان مخالفت کرد و به آن مردی که روی صندلی بسته بود فرصتی داد سپس دستی به کتش کشید و با حرکت آرام دکمش را باز کرد سپس درست جلو مین جون ایستاد
تهیونگ: ببین این آخرین فرصتی میشه که بهت میدم بگو اون پول ها کجان .... تهیونگ با جدیت گفت برعکس آن دو مرد خشن و عصبی که هر دقیقه برای گرفتن مین جون و شکنجه کردنش از تهیونگ درخواست میکرد ولی تهیونگ برعکس آن دو گوله آتش ولی مین جون سخت تر از این حرفا بود دندون هایش رو هم گرفت سپس از لای دندون هایش غرید .... مین جون : من نمی‌دونم ... چرا حرف حالتون نیست نمی‌دونم پول های شما ها کجاست ..
جیمین سمتش خم شد سپس پاش را کنار رون پای مین جون روی صندلی گذاشت و با لحن خشن گفت ... جیمین : بسه دیگه اگه نگی خودم می‌کشمت .... جونگکوک: بیخیالش داداش باید با عشق بکشیش مثلاً اون دستش زیر آتیش خیلی خیلی قشنگ میشه
با صدا بلند خندید سپس باز هم موهایش را پشت اش هدایت نمود
تهیونگ : جیمین ! جونگکوک ! برید عقب
جیمین پا خودش را روی زمین گذاشت سپس موهای مزاحمش را با خشم پس زد و ادامه داد .. جیمین : بیخیالش ته بدش به منو جونگکوک استخوانی که این همه سال مثل یک ازش مراقبت کرده رو تیکه تیکه میکنیم

سلام دمتون گرم شب خوش روز بخیر 🤣🤣
بگذریم دیونست 🤣🤣
دیدگاه ها (۷)

قسمت دو

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط